آرزو بر جوانان عيب نيست!

هفته بعد نه هفته بعديش دوباره وقت دکتر دارم.خودم می دونم درخواست خيلی زياد و نا به جاييه که دارم.اما آخه چی ميشه اگه استخون هام جوش خورده باشه.می دونم از درد فيکساتوری که تو پامه نمی ميرم،ولی بد جور ازش متنفرم.يعنی نه که بميرم از اذيت هاش ولی يک جور حس کلافگی يک جور جيغ که تو همه وجودم پيچيده و بيرون نمياد يک جور افسردگی يک جور نفرت نمی دونم از کی ،يک جور حس انتقام نمی دونم ازچی ،در من به وجود مياره.خوب آخه لحظه به لحظه جلوی چشممه هر حالتی که باشم دردش همراهمه.البته منتظر معجزه و اين حرفها نيستم ولی کلا سيب زمينی هم نيستم.خودم هم نفهميدم چی گفتم ولی خوب تو خودت همه چيزو می فهمی ديگه نياز به گفتن من نيست.

/ 6 نظر / 6 بازدید
shahab

نهايت آرزوی ما نيز آنست که آن استخوان جوش بخورد که اگر چنان بشود چه شود !

مهدي ش

حست رو درك مي‌كنم. من اين جور وقتا يه بالش رو گاز مي‌گرم و توش داد مي‌زنم. به عنوان مسكن بد نيست...در ضمن دختر خوب، چرا پينگ نمي‌كني و ما رو تو كف مي‌ذاري؟

Leeloo

...

مهدي

يه اي‌ميل به اين آدرس بزن، بگو مشكلblogrolling کجاست.

مهدي

پيام تكميلي: من به جات پينگ كردم. الآن اسمت بالاي ليسته.

دوستت

خدا کنه جوش خورده باشه ...ديگه بسه..چقدر درد..