من زنان توانا را دوست دارم!

راستی! گلشیفته در آن ده سالی که در ایران هنرپیشه بود، در نوزده فیلم سینمایی ایرانی ایفای نقش کرد. در این پنج سالی هم که از ایران بیرون آمده در چهارده فیلم سینمایی خارجی بازی کرده است.

من مهاجر و غریب زیاد دیده ام. من ایرانیِ ناراضی خارج از وطن هم زیاد دیده ام. آنها که بعد از مهاجرت چند سال به صورت پیوسته غر می زنند. آن چند سالی را که در غربت می چرخند تا هویتشان را، شغلشان را، دایره معاشرتشان را و در یک کلام تمام زندگی شان را دوباره از نو پیدا کنند. و حقا که آن چند سال از سخت ترین سالهای زندگی آدمی می تواند باشد. در آن چند سال به هر کسی که می رسند از موقعیت شغلی ای که در ایران داشتند می گویند، از دبدبه و کبکبه شان، از برو و بیایشان، از جشن های اعیانی شان، از خانواده آنچنانی شان و از خانه های کاخ مانندشان. آن چند سال برزخی هم که می گذرد و اوضاع کاری و مالی سامان می گیرد هنوز هزار درد است که به جانشان می نشیند و هزار زخم که هر روز سر باز می کند. من مهاجر ایرانی که بین خوبی ها و بدی های اینور و آنور گیر کرده و تا آخر هم نمی فهمد دقیقا به دنبال چه آمده یا دقیقا از چه چیزی فرار کرده است زیاد می شناسم. مهاجر ایرانی ای که از مزایای دموکراسی در کشورهای غربی سخن می گوید و از عقب ماندگیِ جهام سوم و معایب رژیم های دیکتاتوری. و هنوز وقتی به مهمانی می روند از یقه باز لباس همسرش غیرتی می شود و وقتی به خانه بر می گردند به هر روشی که می داند از دماغ خانم در می آورد ...

گلشیفته اما، بالاتر از هر دبدبه و کبکبه ای، در ایران سوپر استار بود. به مدت چندین سال هنرپیشه زن اول سینمای یک کشور هفتاد میلیونی بود. هفتاد میلیون نفر می شناختندش، امضایش را می خواستند، حلوا حلوایش می کردند. تا اینکه او هم یک روز رفت، عطای شهرت را به لقایش بخشید و رفت جایی که نه کسی می شناختش نه زبانش را می فهمید نه حتی برایش تره خرد می کرد. حالا بعد از چهار پنج سال اینجا ایستاده که خیلی ها بعد از یک عمر آرزو و تلاش هم به آنجا نمی رسند. تا ده پانزده سال آینده هم که عمر بازیگری اش تمام شود آنقدر در فرهنگ و محیط جدید جا افتاده است که مثل تمام کله گنده های دیگر نویسنده و کارگردان و استاد بشود و از همین حالا پیداست که بارش را تا آخر بسته است. 

حالا بنشینیم و بسیار حق به جانب زندگی هنری کسی را قضاوت کنیم که خیلی هم خوب می داند از کجا آمده و یا چرا دیگر در آنجا نیست! 

/ 2 نظر / 4 بازدید
موژ

براوو

سارا

منم به خاطر اینکه راه و مسیر خودش را انتخاب کرده و ازش راضی هست، تحسین اش می کنم. امیدوارم که در آینده هم از قدم هایی که امروز برداشته احساس رضایت کنه و مثل خیلی از آدم ها احساس شکست نداشته باشه.