وقتی در خواب گیت پرواز خود را پیدا می کنید!

پرواز تهران-وین ساعت سه و نیم صبح روز شنبه بود. شب قبلش را به علت خوشگذرانی نیمه شبی در جشن نامزدی برادر دوست خوب نخوابیده بودم. تمام روز جمعه هم از صبح تا شب قبل از رفتن به فرودگاه مشغول کوهنوردی و دیزی خورون و دید و بازدید و تفریح بودم، مبادا که به کانادا برگردم و حسرت لحظه ای را بخورم که می توانستم خوش بگذرانم و نگذراندم! 

کمی مانده به پرواز، با احتساب زمان رفتن به داخل هواپیما و پیدا کردن صندلی خود، یک قرص خواب آور لورازپام را بالا انداختم که به خیال خودم تا روی صندلی نشستم خوابم ببرد و از زمان نهایت استفاده را ببرم. غافل از اینکه پرواز چند دقیقه ای تاخیر داشت و همان چند دقیقه کافی بود که منِ خسته از تفریحاتِ سالمِ آخرین آخرِ هفته اقامتم در ایران را از پا درآورد. یادم هست که وقتی در راهروی هواپیما راه می رفتم پای راستم را دنبال خودم روی زمین می کشیدم! و بعد از آن روی صندلی نشستن همان و خواب هفتمین پادشاه را مستقیم بدون گذشتن از شش تای قبلی دیدن همان ...

من حتماً از هواپیما پیاده شده ام! حتما در فرودگاه وین دنبال گیت پرواز تورنتو گشته ام و در طول چهار ساعت ترانزیتم در وین جایی نشسته ام، به اینترنت فرودگاه وصل شده ام و عکسهای فراوانی از سفرم را در اینستاگرام پست کرده ام! بعد وارد هواپیمای تورنتو شده ام و صندلی خودم را هم پیدا کرده ام. من حتما یک فیلم مستند از داستان زندگی ملاله یوسفزی* پیدا کرده ام و بعد در صندلی خود به نمایش اش نشسته ام. واقعیت اما این است که من هیچ کدام از اینها را به یاد نمی آورم. من هیچ تصویری از فرودگاه وین در حال برگشتن به تورنتو در ذهن ندارم!

یادم هست که کابوس می دیدم که در اتوبوس خیلی بزرگی نشسته ام که از روی آدمهای پیاده رد می شود. وقتی از خواب بیدار شدم دیدم فیلم ملاله تمام شده است و من حتی یادم نیست که چگونه آن فیلم را پیدا کرده ام. کابوسی که دیدم هم حتماً تحت تاثیر فیلمی بود که در خواب داشتم به آن گوش می دادم! وقتی با خانم ایرانی بغلدستی ام، که قیافه اش برایم آشنا بود، صحبت کردم به من گفت که در پرواز قبلی هم کنار من نشسته بود و من تمام مدت پرواز را خواب بوده ام.

خنده ام می گیرد، از اینکه من اینهمه سخت خوابم می برد و در حالت نشسته اصلا امکان خوابیدنم وجود ندارد و حالا در حالت راه رفتن هم خواب بوده ام و چیزی یادم نمی آید! پیام اخلاقی این داستان این است که از این دارو ها نخورید خطرناک است! 

 

* دختر نوجوان پاکستانی که به خاطر فعالیتش در دفاع از حق تحصیل دختران در پاکستان از طرف طالبان تهدید به مرگ شد. و عاقبت یک روز که در اتوبوس مدرسه نشسته بود عوامل طالبان وارد اتوبوس شدند و او را پیدا کردند و گلوله ای را به مغزش شلیک کردند. ملاله از این سوء قصد جان سالم به در برد و برای مداوا به انگلستان رفت و در سال 2014 برنده جایزه صلح نوبل شد.

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٥


/ 0 نظر / 24 بازدید