حکايت بابالنگ دراز

فرق جان باپتيست و بابا لنگ دراز اينه که بابا لنگ دراز سايه اش اين شکلی بود

ولی جان باپتيست خودش شکل سايه بابا لنگ درازه البته بدون کلاه و عصا

همونقدر هم مهربون

اگه زبونمو می فهميد منم مثل جودی براش نامه می نوشتم

آخه اونم مثل بابا لنگ دراز هميشه برام کمک ميفرسته

من که سر در نمی ارم

توی اين دنيا که بهترين دوست آدم به خاطرمنافعش آدمو زير پاش له می کنه،

اون چه جوری می تونه بی هيچ چشمداشت مادی و معنوی انقدر مهربون باشه؟

البته يه حالت ممکنه

که وقتی خدا داشته مهربونی رو تقسيم می کرده

در نهايت عدل و انصاف

درست مثل همه چيزايی که تقسيم کرده

به بعضيا يه قلنبشو داده

به بعضيام هيچی نرسيده

اين جوری امکان اينکه بابا لنگ دراز از توی کتاب بياد بين آدما وجود داره

در غير اين صورت يکی بياد به من بگه آخه چه جوری؟

مهم نيست اصلاً

مهم اينه که الان خوشحالم

فقط خدا کنه آخر قصه من مثل آخر قصه جودی نشه

آآآآآآآآآآآآآآآمين

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهداد

راستی٬ اسم وبلاگتم خيلی قشنگه.

متین

مرسی. هر چند شرطت سخته ولی چه کنیم دیگه!!

سارا

سلام شاهدونه. صدامنو داری؟

afra

سلام شادی ! خوبی؟

io

شادی جون بچت بگو اخر بابالنگ دراز چی ميشد.من يادم نمياد

Arsham

چرا چند وقته نمی نویسی؟ دلم گرفته.

shahab

آهای مگه خوابت برده ؟!

shahab

می‌دونی... يه قانونی هست که هر نويسنده‌ای بايد به اون پايبند باشه ... اون اينه ... وقتی قرار به نوشتن شد تا آخرش بايد بنويسه ... تعطيلی نداره ... الووووووووووو

َآریارمن

اگه نمی خوای بنویسی بگو تا من برات بنویسم. اونوقت اگه خواستی تو هم برای من بنویس. حق یارت

ميثم

سلام بر نويسنده بزرگ. امروز خيلي اتفاقي از وب لاگت با خبر شدم. ياد اون داستانايي افتادم که سالها پيش ازت گرفتم و نميدونم چرا همشونم با علاقه خوندم. قلمت خيلي قوي تر و البته بزرگتر شده. شايدم بي مزه تر !!!