پديده ای تاريخی به نام خود را آبکش کردن!

اگر می دونست که من موقع نوشتن خودمو از چند تا فيلتر رد می کنم که مبادا حرف نا مربوطی زده باشم ،هيچوقت بهم نمی گفت که چه رک و بی تکلف مينويسی.آره ،بارها خواستم که هر چی از مغزم در مياد بدون اينکه از هيچ آبکشی ردش کنم بنويسم،اما خيلی سختمه.اصلاً ما ايرانيها هممون فيلتر سر خوديم. تا بوده همين بوده.مگه ليلی نبود که گفت:

نام  بت  من  اگر  بپرسی    سيبی ست نشسته بر سر سرو

حالا بيا و فکر کن که منظورش از سيبی ست،سی بيست يعنی ۳۰×۲۰بوده که می شه ششصد که عدد معادل حرف«خ» است،که وقتی بشينه سر سرو می شه خسرو.همين شده که ادبيات ما پر شده از استعارات و کنايه ها و غيره و ذلک.مگه نه که تا وقتی پادشاه بود اگر يک بنده خدايی به چشم مبارک ذات اقدس ملوکانه می گفت که بالاش ابروست ،نيست و نابود می شد؟ ادامهء اين جمله به علت خود فيلترينگ بماند...حالا ماها بچه های اين انقلاب رو نگاه کن ، سانسور رفته تو ذاتمون،اگر يک فيلم سانسور نشده هم به دستمون برسه وقتی داريم با يک نفر ديگه نگاه می کنيم، سر صحنه های غير معمول که می رسه ،ناخودآگاه خودمون فيلمو می بريم جلو.موضوع سر حرام و حلال نيست موضوع سر عادته.

خلاصه اش اينکه من هم از اين جمع مستثنا نموندم و همواره تو زندگيم درگير مشکل خود فيلترينگ هستم.(لابد ميگه فيلتر شده ات اگر اينه پس فيلتر نشده ات ديگه چيه)

/ 2 نظر / 3 بازدید
سعيد

سلام؛ مدتيه وبلاگ شما رو ميخونم و گاه و بيگاه يه سري ميزنم. زياد عادت به پيغام گذاشتن ندارم ولي اين دفعه ديدم ميشه اولين پيغام رو بذارم و جدا از اين حرفها خيلي دوست دارم قصه عشق و نفرت شما را بدونم كه چند تا پست قبلي ازش نام برديد. كلا يه جور درد رو تو نوشته هاي شما احساس ميكنم كه اين نوع درد برام آشنا به نظر ميرسه. با تشكر-موفق باشيد

shadi

درد که آره هميشه خيلی روشن مطرحش کردم.اما قصه عشق و نفرتم رو حق داری ندونی چون چيزی ازش ننوشتم هيچوقت.يادمه سه پست قبل از اين جفتشو ريختم دور.يعنی عشق که خيلی وقت پيش در من مرده بود اما هنوز آثار نفرت که نتيجهء همون عشق بود ،گاه و بيگاه به شکل آزار دهنده ای عوارضش رو نشون می داد که اون هم ديگه تموم شد.حالا در مجموع نه عشقی در من هست نه نفرتی.حالا اگر فکر می کنيد که قصه من می تونه بهتون کمک کنه،از بازگو کردنش واهمه ای ندارم.چون بازگو کردنش هم چيزی رو در من زنده نمی کنه.