کمدی تراژدی کمک های انسان دوستانه در میانهء آتش!

در خبرها خواندم که در شهر حلب سوریه، در میان آن همه آتش و گلوله، روزی سه ساعت آتش بس اعلام می کنند تا کمک های انسان دوستانه به مردمی که در محدوده آتش گیر افتاده اند برسد. امروز کمی پیش از اتمام سه ساعت، آتش بس شکسته می شود و جنگ از سر گرفته می شود، خونین و مرگبار! چشمانم را می بندم و این کمدی تراژدی را تصویر می کنم. همه جا را دود و خاک گرفته است، از یک سو ارتش سوریه و قوای کمکی روسیه، بسیار مجهز به پیشرفته ترین سلاح ها، و از سوی دیگر گروه شورشان تجهیز شده البته با تجهیزاتی کمتر و ابتدایی تر. کمی دیرتر، آتش بس اعلام می شود. هر سرباز جنگنده در همان حالت خشک می شود، انگشت روی ماشه، نارنجک در دست، ترمز تانک را کشیده، هواپیما را در هوا معلق نگه داشته! کامیونهای حامل کمک های انسان دوستانه از میان سرباز های خشک شده می گذرند. دیرتر، کامیون ها از همان مسیر که رفته بودند بر می گردند این بار خالی از محموله. یکی از سربازهای خوابالوی ارتش ساعت مچی اش را پنج دقیقه جلوتر از زمان واقعی تنظیم کرده است تا صبح ها بتواند پنج دقیقه زمان ذخیره کند. از روی ساعت او زمان آتش بس تمام شده است که او با چشمان خواب آلود نیمه بسته، انگشت خشک شده اش را روی ماشه می چکاند. آتش بس پنج دقیقه زودتر شکسته می شود. سربازان خشک شده دوباره به سوی هم تیراندازی می کنند و نارنجک می اندازند، تانکها به حرکت در می آیند و هواپیما ها دوباره پرواز می کنند. دود و خاک همه تصویر را می گیرد و فریاد سربازانی که تیر می خورند به گوش می رسد. رودی از خون بر زمین جاری می شود... با خودم می گویم، پس می شود این کشتار را متوقف کرد. برای دو ساعت و پنجاه و پنج دقیقه! و یا اگر بخواهند برای همیشه

/ 0 نظر / 10 بازدید