نسل دانا!

نمی دانم نسل ها را چگونه باید از هم تفکیک کرد، فقط این را می دانم که نسل ها با سال تولد تعریف نمی شوند. برای نسل من و نسل پیش از من داشتن اطلاعات عمومی و دانش ادبی، افتخار بود و ندانستن یا فراموش کردن معانی کلمات و اصطلاحات باعث شرم و سرخوردگی. نسل بعد از من اما به ندانستن ادبیات و بیلمز بودنش در این زمینه افتخار می کند. همانطور که ولنگ و واز نشسته است و به حالت عاقل اندر سفیه نگاهت می کند، به اینکه کلمه ای را، بر خلاف اشتباه رایج، درست ادا کرده ای می خندد و مسخره ات می کند. به گمانم آنقدر که ارزشهای درست و غلط را به شکل چماق در سرشان کوبیده اند، هر چه ارزش بود برای نسل جدید ضد ارزش شد و عصیانشان گریبان ادبیات بی گناه فارسی را هم گرفت. و حالا تعریف "باحال" بودن برایشان این است که زیاد در مورد زبان فارسی چیزی ندانند و تا جایی که می توانند حین حرف زدن، بیجا و به جا، از کلمات و اصطلاحات انگلیسی استفاده کنند. اینگونه است که شعر کلاسیک فارسی برایشان شد سخت و ثقیل و بی ارزش، و ترانه های بی سر و ته با صدای خارج از کوک خواننده های خالتور هم نسلشان شد هنر روز! جایی اگر شعر حافظ که مرسوم تر از سایر شاعران است خوانده شود، همه فراری اند، بگذریم از سعدی و خیام و مولانا. موسیقی سنتی ایرانی هم که روی اشعار اسطوره های ادب فارسی ساخته شده، برایشان غیر قابل درک و سنگین است. و در این میان، وقتی چیزی را نفهمند، بهترین فرآیند دفاعی مغزشان این است که به کل آن مقوله را نفی کنند و یا حتی بهتر از آن شروع کنند به خندیدن و مسخره کردنش! در جمعی از "نسل جدید" شعری از حافظ می خوانم: منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان معذور دارمت که تو او را ندیده ای یکی از آنها که ندانستن برایش افتخار است و اتفاقا فرآیند دفاعی مغزش هم مسخره کردن است می گوید: "چی میگه این اصلا تو خودت می فهمی که داری می خونیش". یکی دیگر از هم کیشانش که مغزش برای توجیه نادانی خود فرآیند توهین را هم به ماجرا اضافه کرده است در جواب می گوید: " نه بابا! اینارو خود حافظ هم تو مستی می گفته نمی فهمیده چی داره میگه". و بعد همه نادانان مفتخر، با هم شروع به خندیدن می کنند. و این است حکایت معاشران امروز ما!

/ 0 نظر / 14 بازدید