فصل بارش!

من، می گریم، آرام، آرام، آنقدر که اشک هم، بی صدا می چکد، بر ورق تنهایی ام، مبادا که پاییز بد خواب شود ... تو، می خندی، بلند، بلند، آنقدر که درختها می لرزند و برگهای مرده، به جای اشکهای فروخورده ات، به زمین می ریزند ...

/ 0 نظر / 17 بازدید