یک مشت عدد و رقم!

دوران صدر اسلام همیشه در ذهن من دورانی بسیار دور بوده است. اصلا چرا راه دور بروم، همین حافظ و مولانای خودمان آنقدر قدیمی اند که بعضی وقتها از خودم می پرسم در آن دوران آدمها چه شکلی بوده اند و چه می خورده اند و چه می پوشیده اند. حضرت عیسی دوهزار و شانزده سال پیش دیده به جهان گشود. هزار و سیصد سال پیش از او هم حضرت موسی به دنیا آمده بود. یوسف پیامبر سیصد سال پیش از موسی مرده بود. داستان کشتی حضرت نوح به هفت هزار سال پیش بر می گردد. حضرت آدم هم طبق داستانهای انجیل هزار سال پیش از نوح می زیسته است. 

عمر آدمیزاد بر اساس این منابع می شود هشت هزار سال. البته هشت هزار سال تخمین دست بالایی است چون از روی همان منابع، عمر نوح نهصد و پنجاه سال شمرده شده است که خیلی با علم زیست شناسی جور در نمی آید. در هر حال هشت هزار سال برای ما، که میان بقایای دوهزار و پانصد ساله تخت جمشید قدم میزنیم و انگشت حیرت به دهان میگیریم، خیلی زیاد است. تاریخ تمدن بشر و پیدایش شهرها در پنج هزار و پانصد سال پیش را هم که اضافه کنیم، این تقریبا تمام آن چیزیست که از اعداد و ارقام عمر بشر به ذهنمان می رسد.

سالهاست که اعداد و ارقام دیگری هم ذهن من را به خود مشغول کرده اند. نئاندرتال ها زیر شاخه ای از انسانهای اولیه بوده اند که حدود ششصد هزار سال پیش از اجداد انسانهای امروزی (هومو سپین ها) جدا شدند و بین سی تا چهل هزار سال پیش هم منقرض شدند. ساختار ژنتیک نئاندرتال ها 99.5% با انسانهای امروزی مشترک است. جثه نئاندرتال ها کوتاه تر و پهن تر از انسان امروزی بوده است. نسبت سطح پوست به وزن بدنشان کمتر از انسان و حجم ریه شان 25% بیشتر از حجم ریه انسانها بوده است. این شواهد نشان می دهد که این موجودات برای زندگی در آب و هوای سرد در مناطق مرتفع کوهستانی تکامل پیدا کرده بودند.

و البته سن اجداد انسان امروزی و نئاندرتالها ،و احتمالا چند زیر گروه منقرض شده دیگر، برمی گردد به حدود چهار میلیون سال قبل. یعنی چهار میلیون سال پیش، اجداد انسان متفکر "گونه زایی" شد و از شاخه اجداد میمونها جدا گردید. عصر استفاده از ابزارآلات توسط این گونه موجودات متفکر هم به دو و نیم میلیون سال پیش بر می گردد. همه اینها را بگذار کنار سن اولین گونه های زیستی بر روی زمین حدود سه میلیار سال پیش و عمر چهار و نیم میلیاردی زمین و عمر سیزده میلیاردی کهکشان راه شیری.

اینها فقط یک مشت عدد و رقمند! به منابعشان اعتماد داشته باشیم یا نداشته باشیم چیزی از این واقعیت کم نمی کند که همه ما، انسانهای متفکر، حتی یک نقطه در تاریخ پیدایش جهان هم نیستیم. کاش کمی هم از خاصیت متفکر بودنمان استفاده کنیم و این عمر نقطه ای مان را در جایی بهتر از جنگ و قهر و زورگویی و کشور گشایی و تعصب و برتری جویی استفاده کنیم! 

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥


/ 0 نظر / 29 بازدید