دانه های ریز


+ این ایرانی های پا گنده!

درست دوازده سال پیش بود، اوایل خرداد ماه، که من شروع کردم به نوشتن این وبلاگ. اینجا شد مامن روزها و شب های تنهایی ام. اینجا شد گوشهای مادرم که دیگر نداشتمشان برای شنیدن درد دل هایم. اینجا شد خنده های برادرم که دیگر نبود برای شوخی ها و لطیفه هایی که می گفتم. اینجا شد دلسوزی ها و نگرانی ها و شادی های پدرم، که انگار بعد از رفتنش هنوز هم در رگهایم جاری می شد بعد از هر اتفاق خوب و بد زندگی ام.

این وبلاگ با من خندید، با من گریست، با من بزرگ شد. و حالا بعد از دوازده سال شده آرشیو آنچه بر من گذشت و احساساتی که در این دوازده سال تجربه کرده ام. برایم جالب است که چطور بعد از این همه سال هنوز هم اینجا را این همه دوست دارم، انگار  که جزیی از وجود خودم شده باشد.

بعضی وقتها هم از سر کنجکاوی می روم آمار بازدید های وبلاگ را نگاه می کنم. جالبترین نکته ای که فهمیده ام این است که فقط یکی از متن هایی که در این دوازده سال نوشته ام، هنوز که هنوز است، بیشترین بازدید را از سراسر دنیا دارد، آن هم یک مطلب دردناک که چند سال پیش در قالب طنز نوشته بودم. داستان زخم بستری که پاشنه های هر دو پایم را مثل جذام خورد و بعد از اینکه بعد از یک سال از جایم بلند شدم و دوباره کفش به پا کردم، پایم یک سایز کوچک شده بود. این داستان برای من یک خاطره پر درد است و برای کسی که می شنود شبیه یک جوک! و اما برای هزاران کاربر فارسی زبان اینترنتی، اینجور که آمار وبلاگ می گوید، راه حلی برای کوچک کردن سایز کفش! 

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک