دانه های ریز


+ چگونه در ده ثانیه دلخوری از کلمات را فراموش کنیم!

می گویم هر وقت به ایران می روم خانواده مادری و خانواده پدری همه با هم به فرودگاه می آیند به پیشوازم. پیش خودم داستان طنزی می سازم که، در کنار همهء صلح و علاقه ای که بین تک تک اعضای خانواده ام هست، هر خانواده می خواهد به خانواده دیگر ثابت کند که من بیشتر این طرفی هستم تا آن طرفی. این را از آنجا می گویم که هر بار هر کدام از اعضای خانواده مادرم را می بینم، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده است، به من می گوید آنقدر شباهت داری به مادرت که یک لحظه خیال کردم آن خدابیامرز را دیده ام. و هر بار که یکی از اعضای خانواده پدرم را بعد از مدتها می بینم اولین حرفی که به من می زند این است که وای هر چه می گذرد بیشتر شبیه عمه ات می شوی. و این اثبات شباهت این طرفی یا آنطرفی من تا همیشه ادامه خواهد داشت. نکته اما این است که من از تمام این توجهات لذت می برم و وقتی برای مدتی از ایران دور می مانم دلم ضعف می رود برای محبت و علاقه اعضای فامیل و بعد از چند ماه دوری حتی دچار کمبود محبت می شوم!

می گوید ای وای من هم وقتی سال اول به ایران رفتم کل فامیل برای استقبالم به فرودگاه آمده بود. من با همه سلام می کردم و حرص می خوردم که چرا همه "مثل دهاتی ها" پا شده اند و این شکلی آمده اند فرودگاه.

"مثل دهاتی ها" را که می گوید یک حسی که خوب می شناسمش قلبم را خراش می دهد. از اینکه چند دقیقه داشتم از محبت اعضای فامیلم برایش تعریف می کردم و او تمام مدت در ذهنش رفتار محبت آمیز آنها را به دهاتی بودن تعبیر می کرده دلم می شکند. در عرض چند ثانیه پیش از اینکه حرفی بزنم یا حتی دل شکستگی ام را نشان دهم از خودم چند سوال می پرسم:

- آیا او واقعا قصد شکستن دل مرا داشت یا تصادفی کلمه ای را به کار برد که برای من خوشایند نبود؟ جوابش مشخص است، او به خیال خودش و در ذهن متفاوت خودش داشت با من ابراز همدلی می کرد پس نیتش آزردن من نبود.

- آیا او در ناخودآگاهش فکر می کند که اعضای خانواده من و در نتیجه من که از آن خانواده می آیم دهاتی هستیم؟ جواب این سوال مبهم است، با شناختی که از او دارم حتی اگر نا خواسته یک جایی در اعماق وجودش خیال کند که شهرستانی ها، در برابر تهرانی ها، دهاتی محسوب می شوند، آنقدر با این عقیده غلط خود مخالف خواهد بود که به این راحتی ها بیانش نخواهد کرد.

- آیا دهاتی بودن بد است و اصولا ناسزا محسوب می شود؟ جدای از اینکه من آدم شهر کوچکم و شخصیت من طرفدار آرامش و سادگی است و آن صفایی که در روستایی ها و دهاتی ها می شناسم را هرگز در شهری های سرگشته در تلاطم ترافیک و وام خانه و ماشین و قبوض آب و برق ندیده ام، دهاتی می تواند یک ناسزا باشد. شاید یک جایی در تاریخ ایران وقتی روستایی ها به شهرها می آمدند و از پیشرفت و تکنولوژی شهر بی خبر بودند، به چشم شهری ها آدمهای نادان و بی سوادی می آمدند و اینگونه شد که از آن پس کلمه دهاتی این بار منفی معنایی را با خودش به دوش کشید. و اتفاقا در این جمله ساده که از دهان دوست خارج شد دهاتی دقیقا همان بار منفی که از آن حرف می زنم را به همراه داشت.

- آیا من از دهاتی بودن می هراسم؟ من در تهران به دنیا آمده ام و در تهران بزرگ شده ام. اما همه عمرم شهری که پدرم از آن می آمد را عاشقانه دوست داشتم. هنوز که هنوز است اگر از من بپرسند تهران را برای زندگی انتخاب می کنی یا شمال را جواب من بدون تردید شمال است با اینکه می دانم از نظر شغلی هیچ گزینه ای در شهرهای کوچک ندارم، همانطور که پدرم تا زمانی که زنده بود نداشت. با این همه با شنیدن کلمه دهاتی، در توصیف رفتار فامیلم، به من بر می خورد و آن را به خودم می گیرم! با خودم فکر می کنم شاید در دوران کودکی ام اتفاقی افتاده و کسی تهرانی نبودن پدر و مادرم را مسخره کرده است و من در خیال کودکی ام فکر کرده ام که تهرانی بودن پدر و مادر یک مزیت است برای بچه! یادم نمی آید! فقط این را می دانم که هر وقت کسی با "تهرانی اصیل" بودنش پز داده توی ذوقم خورده است و با خودم فکر کرده ام که یک آدم چقدر کمبود باید داشته باشد که شهر محل تولد خودش و خانواده اش بشود موضوعی برای پز دادن!

بعد از چند ثانیه به خودم می آیم و می بینم دیگر از حرف دوستم ناراحت نیستم. اما سوال های بی جواب زیادی را در مغز خودم باز کرده ام که باید حالا حالا ها دنبال جوابشان بگردم...

نویسنده : shadi ; ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک