دانه های ریز


+ این روزها چه خبر؟

- تحریمهای ایران، بعد از ماه ها مذاکرات نفس بر برای رسیدن به توافق اتمی، آرام آرام برداشته می شود. رییس جمهور ایران مشغول سفر به کشور های مختلف است تا سیاست های اقتصادی جدید را پایه گذاری کند. یکی از اولین و مهمترین کارها بهبود صنعت هوایی ایران است که تحت تحریم های فلج کننده، جان صدها ایرانی را گرفت. ایران ایر با بهبود زیرساختهای یک شرکت هوایی می تواند به صنعت هوایی دنیا برگردد و منبع درآمد جدیدی برای اقتصاد ایران باشد. دلم مثل همیشه برای آن دیار می تپد حتی با اینکه می دانم دیگر آنجا زندگی نخواهم کرد.

- اوضاع خاور میانه به هم ریخته است. مدتی است که از حملات انتحاری داعش در اروپا و امریکا گذشته است و تمام کشورها از جمله ایران برای مقابله با این گروه تروریستی هم پیمان شده اند. با این حال هر روز یک خبر تازه، از پیشروی دولت سوریه، یا استقلال طلبی کردهای عراق، یا غرق شدن کشتی مسافران قاچاق از کشورهای جنگ زده به کشورهای اروپایی، منتشر می شود. دیگر نمی دانم میان این همه خبر بد کدامش کمتر بد است کدامش بیشتر!

- انتخابات ریاست جمهوری در امریکا نزدیک است. من هرگز خیال نمی کردم روزی برسد که داوطبانه اخبار انتخابات امریکا را پیگیری کنم. هر کدام از کاندیداها اگر به ریاست جمهوری امریکا برسند اتفاق متفاوتی در ایران و خاور میانه می افتد. جمهوری خواه ها سخت با رفع تحریم های ایران مخالفند و دموکرات ها ایجاد رابطه حسنه با ایران را راه حل گذر از بحران خاور میانه می دانند. دلم با هیلاری کلینتون است، بیشتر به خاطر اینکه همیشه از سیاست های اوباما طرفداری کرده و خواهد کرد، و کمتر هم به خاطر اینکه یک زن است و من همیشه دلم می خواهد زن ها هم به اندازه مردها سهمی در سیاست داشته باشند. 

- بعضی وقتها دلم می خواهد سر دوست کانادایی جمهوری خواهم را به دیوار بکوبم فریاد بزنم که هیچ چیزی نمی فهمد. فعلا دارم تمرین دموکراسی و احترام به عقاید مخالف را می کنم و زبانم را در دهانم نگاه می دارم! خیلی سخت است بحث کردن با کسی که معتقد است امریکایی ها حق دارند اسلحه را با مجوز خرید و فروش کنند و اگر اسلحه نداشته باشند دزدان و قاچاقچی ها و قاتل ها نمی گذارند آب خوش از گلوی کسی پایین رود.

- دوستی داشتم در گروه تیاتر شریف که رتبه دو رقمی برق بود اما علاقه ای به رشته تحصیلی اش نداشت. همان سالها تمرکزش را گذاشت روی کار تیاتر و از رشته برق بیرون آمد و فقط خودش می داند چه سختی هایی کشید و چه فشاری را تحمل کرد تا این راه ناممکن ممکن شود. از آن روزها پانزده سالی می گذرد، حالا تحصیلات تکمیلی تیاتر دارد و امسال در جشنواره تیاتر فجر جایزه ویژه داوران را برده است. به جسارتش قبطه می خورم و برای پشتکار و پیروزی اش خوشحالم. چند نفر را می شناسیم که کاری که می کنند را واقعا دوست دارند و یا اگر دوست ندارند چند نفرشان جرات رها کردن آنچه ساخته اند و رفتن به راهی که هیچ تضمینی برای رسیدن به مقصدش نیست را دارند؟ اطمینان دارم که عددش خیلی کوچک است!

- گیجم! نمیدانم مرحله بعدی زندگی ام کی آغاز می شود و به کجا خواهم رفت. این عدم آگاهی و کنترل بر روی امور دارد شخصیت تایپ A ام را آزار می دهد. تمرین صبوری می کنم در مقطعی که همه چیز باب میل من و تحت اراده من نیست!

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک