دانه های ریز


+ پنج سالگی!

از گذاشتن حبابهای شيشه ای و آدمکهای چوبی و لامپها و شرشره ها روی درخت کاج کريسمس،درست مثل يک بچه پنج ساله هيجانزده شدم...

وقتی در اوج تفکرات سرد و غمناک «بزرگسالي» ،احساسات پر از تپش و هياهوی بی دليل پنج سالگيتو دوباره تجربه کنی،دلت ميخواد يک جوراب لب پنجره بذاری و صبح وقتی از خواب پاميشی ببينی سَن نيکولاس اون تو رو برات پر از آب نبات و شکلات کرده.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک