دانه های ریز


+ ترس!عبارتی که با ارزش اشتباه ميگيرند:

وقتی خوبی کردن به خاطر ترس از مجازات بدی کردن باشه،ديگه هيچ ارزشی نداره.

من فکر ميکنم اگر آمار تخلفات رانندگی در کشورهای پيشرفته کمه به دليل جريمه های سنگينيه که برای انواع و اقسام خلافها تايين شده،مردم از جريمه دادن فرار ميکنند چون واقعاً صرف نداره که به خاطر يک خلاف ناقابل!حقوق يک ماه زحمتشون رو از دست بدن.وقتی جريمه و کنترلی در کار نباشه نتيجه اش ميشه وضعيت رانندگی تو کشورهای جهان سوم:«باسمه اي» ،«باری به هر جهت» (هنوز اصطلاحات زبان فارسی يادم مونده؟)

اين معنيش اين نيست که مردم کشورهای پيشرفته خيلی فهميده تر و با شعور تر و با ارزش تر از بقيه آدمهان،معنيش اينه که اونها از يک چيزی ميترسند که اينها نميترسند.

يا توی سطح پايين تر،بچه ای که خيلی درس ميخونه تا نمره های خوب بگيره به خاطر ترس از تنبيه والدينش ،حتی شاگرد اول هم ميشه،حتی جايزه هم ميگيره،اما تمام اين مزايا به خاطر همون ترس اوليه شامل حالش ميشه.خوب چی شد؟اگر از يک پله بالاتر نگاه کنيم،تمام اين نمره های درشت بی ارزش جلوه ميکنه.

چگونه ميشه به ابر انسان رسيد؟چگونه ميشه نسلی رو پرورش داد که بدون نياز به ترس و تشويش ،مشتاق به تکامل باشه؟چگونه ميشه به آرمان شهر رسيد؟

چند روزيه که افکارم دوباره داره عميق ميشه،از اين اتفاق حس خوبی ندارم.هر وقت افکارم دور و بر اين جور مساله ها چرخيده بعد از مدتی دچار نا اميدی شدم و حس ناتوانی بهم دست داده.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک