دانه های ریز


+ کی ميره اين همه راهو!!!

موضوع خيلی ساده تر از اين حرفهاست،زيادی بزرگش کردم،خيلی زياد.آخرش يا زندگی جاويدی هست يا نيست ديگه چرا از فرض دوم فرار ميکردم؟ وقتی هيچی نيست يعنی هيچی نيست ديگه ترس يا فرار معنی نداره.مثل يک درخت يا يک گل ،اول جوونه ميزنی بعد بزرگ ميشی بعد يا پير ميشی يا وقتی جوونی قطع ميشی ،وقتی هم که ديگه زنده نيستی تجزيه ميشی .چند تا فرآيند شيميايی لازمه تا دوباره برگردی به طبيعت و ديگه هيچی ازت نمونه درست مثل اون روز که هيچی ازت وجود نداشت ،مگه از اون روزها چيزی يادته ؟معلومه که يادت نيست چون چيزی به نام تو وجود نداشته ،خوب بعدش هم همونجوريه ديگه چيزی به نام تو و حافظه ات و از اين جور چيزها وجود نداره ولی اين به معنی نابود شدن و بی سر انجام بودن نيست چون نابود که نميشی فقط تجزيه ميشی ،يعنی توی يک دايره ميچرخی ،هی ميچرخی هی ميچرخی هی ميچرخی.

دايره ای که ازش حرف ميزنم وجود داره اما در دو نقطه متوقف ميشه نقطهء اول انفجار بزرگ که از واکنش گازهای متراکم شده در مرکز هستی اتفاق افتاد و بعد از اون تمام عالم هستی در حال رانش به خارج از نقطهء اوليه، يعنی همون انفجار اوليه، است.هر ستاره از واکنش ميان گازهای مجتمع در سحابی ها آغاز شده و بعد از ميليونها سال به غول قرمز ،کوتولهء سفيد و در نهايت به سياهچاله تبديل ميشه .سياهچاله در واقع تمام جرم باقيمانده از ستاره ،حاصل از تمام واکنشهای ميليونها ساله اش، است که به دليل تجمع در مرکز ستاره و ايجاد جرمی بسيار بزرگ در حجمی بسيار کوچک،  به يک مرکز گرانش بسيار قوی تبديل ميشه، انقدر قوی که تمام اجرام سماوی اطرافش رو به سمت مرکز خودش ميکشه، انقدر قوی که حتی نور هم اسير چنگال نيروی جاذبه اش ميشه.  هر جرم آسمانی که به سمتش کشيده ميشه،در واقع مجموع جرم کل ساهچاله رو افزايش ميده و در نتيجه نيروی گرانشش هر بار قوی و قوی تر ميشه .

سياهچاله ها در نقطه نقطهء جهان هستی به وجود ميان و تمام محيط اطراف خودشون رو می بلعند و تا چند ميليارد سال بعد ،تمام جهان اسير جاذبه سياهچاله ها ميشه و عاقبت تمام جهان به يک سياهچاله بسيار بزرگ تبديل ميشه که در واقع هيچ چيز نيست چون حتی تمام وجود خودش رو هم بلعيده....

و اين نقطه دوم توقف در دايره منه.

قبل از نقطهء اول و بعد از نقطه دوم يک فضای خالی وهم آلود وجود داره.

چون از نظريه دادن خوشم مياد ،طی يک پروسه که تنها سه صدم ثانيه طول کشيد،دو نقطه ای رو که بيلياردها ميليارد ميليون از هم فاصله داشتند رو با هم مخلوط کردم و به اين ترتيب دايرهء خودم رو کامل می کنم و فضای خالی وهم آلود رو از اين وسط بر ميدارم،يعنی وقتی تمام هستی تبديل به يک هيچ قوی شد ،اونوقت دوباره انفجار بزرگ اتفاق می افته و دوباره همه چيز از اول .

و حالا جا داره حرف خودم رو تصحيح کنم که: بدون هيچ توقفی داری توی يک دايرهء خيلی خيلی خيلی بزرگ ميچرخی و هی ميچرخی و هی ميچرخی تازه باز هم ميچرخی و هی ميچرخی...(سه نقطه  به علت استفادهء بيش از حد وپشت سر هم از کلمهء «ميچرخي» گذاشته شده است).

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک