دانه های ریز


+ این کوچولوها معنی زندگی اند!

مادر برای پسرک سه ساله یک جدول برنامه هفتگی درست کرده بود. برای هر فعالیت یک علامت یا نقاشی روی جدول می چسباند که برای کودک قابل فهمیدن باشد. اینگونه هر هزار و پانصد باری که قرار بود پسرک برود و بپرسد امروز کجا می رویم و فردا چه کار می کنیم می رفت و برنامه را نگاه می کرد و جواب سوالش را می گرفت.

آخر هفته پیش به دیدنشان می رفتم. مادر از پسرک پرسیده بود خاله شادی را با چه شکلی روی برنامه ات بچسبانم که بتوانی بخوانی اش! پسرک جواب داده بود دایره زرد. و در جواب مادر که پرسیده بود چرا،گفته بود چون شکل خورشید است. مادر این را برایم تعریف کرد و گفت تو شدی خورشید زندگی اش. و من با شنیدن این حرف به پهنای صورتم اشک ذوق ریختم. 

چند هفته پیش هم اصرار کرده بود تا مادرش به من زنگ بزند و در جواب اینکه چرا می خواهی با خاله شادی حرف بزنی، گفته بود چون دوستش دارم (اشک من به پهنای صورت). مادرش به من زنگ زده بود و گوشی را داده بود به پسرک من هم داشتم قربان صدقه اش می رفتم و سوالهای تکراری می پرسیدم که هیچ جوابی هم از آن طرف نمی شنیدم! بعد از چند دقیقه مادر گوشی را از دستش گرفت و گفت که داشته دور اتاق می دویده و گوشی تلفن را به اطراف حرکت می داده و به خیالش داشته آنجا را به من نشان می داده! این هم از عوارض تکنولوژی پیشرفته اطلاعات است که کودکان امروز دیگر مکالمه ای از راه دور که کمتر از ارتباط تصویری باشد را نمی شناسند.

تمام مدت با او فارسی حرف می زنم و او با اینکه تقریبا همه حرفهایم را می فهمد به فرانسه جوابم را می دهد. چون در این سن حرف زدن به زبان دوم برایش مشکل است. من از هزار ترفند استفاده کرده ام که به فارسی هم به زبان بیاید. حتی تلفظ حرف "ر" را که برای فرانسه زبانها تقریبا محال است به او یاد داده ام، اما خوب کار سختی است مخصوصا در این سن کم که برای بیان احساسش حتی به زبان اول هم گاهی دچار مشکل می شود. بعضی وقتها که احساس می کند توجه ام به او کم شده و دارم با برادر کوچکش بازی می کنم ناگهان یک کلمه به فارسی به زبان می آورد مثلا "حلزون" که نمی دانم چرا خیلی دوست دارد. آخرین بار آمد روبرویم و گفت "خیار خوردم"! فکر کنم این اولین جمله ای بود که خودش به زبان فارسی می ساخت. و بعد غش و ضعف من بود و قربان صدقه رفتن و بوس و بغل!

بعضی وقت ها مثل امروز دلم می خواهد یکی از این موجودات استثنایی و دوست داشتنی را برای خودم داشته باشم ... 

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک