دانه های ریز


+ جام جهانی

دارم کم کم احساس می کنم عمری از من گذشته! آن روزهای دور وقتی فوتبال می دیدیم همه بازیکنان اصلی و ذخیره را با تاریخچه می شناختیم، حتی خیلی از بازیکنان مطرح دنیا را هم. حالا می نشینیم مثل بوق مسابقات جام جهانی را نگاه می کنیم و به قدرتی خدا اصلا نمی دانیم کی به کی و چی به چی است. اسم لیونل مسی را یک جایی شنیده ام که هر چه فکر می کنم یادم نمی آید کجا اما به جز این بقیه آدمها همه جدید و جوان و عجیب غریب اند. در حین بازی نیجریه و ایران در رقابتهای جام جهانی 2014 برزیل، دوربین تلویزیونی یکی از بچه های تیم ملی را بیشتر از بقیه نشان می دهد، انگار که کلا مطرح تر از بقیه باشد. دختر کاناذایی که کنارم نشسته است و میان سر و صدا و سوت و بوق بچه های ایرانی دانشگاه از حرفهای گزارشگر هیچ چیز نمی شنود، از من می پرسد این بازیکن کیست. می آیم بگویم "نمی دانم" که ناگهان به همه خاطرات سالهای پیش برمیگردم و زبانم بند می آید، تمام آدمهای آن  دوران که می شناختم، بازیکنان فوتبال، هنرپیشه ها و خواننده ها و حالا حتی نمی دانم مطرح ترین آدم تیمی که طرفداری اش را می کنم کیست. این میان گویا یکی از بچه های ایرانی جواب خانم را داد که بله ایشون فلانی و بازیکن مهمی هستند و من گیج و ویج هنوز در خاطرات قدیمی گم و گور شده ام. احساس یکی از اصحاب کهف را دارم بعد از اینکه می فهمد صدها سال است در خواب بوده و حالا همه چیز این دنیا عوض شده است. اما هنوز هم هر کجای این کره خاکی که باشم برای ایران قلبم می تپد و برای همه این بچه ها که به قدرتی خدا اسم یک کدامشان را هم نمی دانم از ته دل فریاد می کشم...

پ.ن. از همان روزهای دور هم یادم هست که مشکل بزرگ تیم ایران که تماشاچیان طرفدارش را دق می داد این بود که توپی که پاس می دادند به هم تیمی شان نمیرسید و وسط راه یکی از تیم حریف می قاپیدش. همیشه هم نشسته ام حرص خورده ام که آخر چرا مگر این بچه ها چی از بچه های کشورهای دیگر کم دارند که انقدر دست و پا چلفتی می شوند موقع پاس دادن. هیچوقت هم به هیچ نتیجه ای نرسیده ام. شاید هم این فقط یک حس است که برای همه آدمها وقتی بازیکنان تیمشان را تشویق می کنند پیش می آید!

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک