دانه های ریز


+ دکترا!

امروز با استادم جلسه داشتم، نتایج یک روش اندازه گیری جرم مولکولی پلیمر را ارایه دادم . بعد شروع کرد به سوال کردن که چرا این روش را استفاده کردی این قابل قبول نیست. داشتم با خودم فکر می کردم مگر ما به جز این دستگاه چیز دیگری هم داریم که شروع کرد به سوال پرسیدن در مورد روشهای مختلف. بعد از جلسه احساس بدی داشتم، احساس مسخره خود کوچک بینی شاید،‌وقتی فکر می کنی چیزهایی که باید را نمیدانی. دانشجوهای دیگر یکی بعد از دیگری با او جلسه داشنتد. حدود ظهر بود که یکی از دانشجوهای دکتری از دیگری در مورد همان روشی پرسید که صبح درباره اش با استاد حرف زده بودم. برایم جالب بود وارد بحثشان شدم و بعد فهمیدم استاد به هر سه نفرمان همین نظر را داده در مورد قابل اعتماد نبودن نتایج این روش. جالب حس منفی ای بود که هر سه نفرمان بعد از ملاقات با استاد داشتیم. 

حالا دارم می فهمم وقتی می گویند دوران دکترا تجربه مشابه یک سری احساسات مشترک است یعنی چه. در هر رشته ای که درس بخوانی احساساتی که تجربه شان می کنی مشترک است.

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک