دانه های ریز


+ معمای ژن،

اگر موهام خاکستری رنگ بود، اگر سبيل هام کمی بلند تر و پر پشت تر بود ،خود خود اينشتين می شدم.قيافه ام واقعاً ديدنيه اين روزها.

امروز حس اينشتين بودن بهم دست داده و افکارم دور مسائل علمی می چرخه،البته نه لزوماً علم فيزيک. خيلی وقتها ميشه که در مورد معمای ژن فکر می کنم.اخيراً يک موضوع خيلی جالب شنيدم ،در مورد خطوط کف دست .خوب در مورد کف بينی خيلی چيزها می دونستم،يک کتاب قديمی چينی در باره اش خونده بودم و می تونستم طبق گفته های اون کتاب فال کف دست رو بخونم،هر چند اعتقادی نداشتم اما برام جالب بود و می دونستم اون کتاب نتيجه تجربيات هزاران ساله است.

موضوعی که شنيدم در مورد طرح خطوط کف دست و طرح سطح قلب بود توضيح خيلی ساده اش (که من فهميدم) اينه که هنگام رشد جنين ،ژنی که طرح خطوط کف دست رو می سازه همون ژنيه که طرح روی قلب رو می سازه و به همين دليل اين دو طرح مشابه همديگر هستند. به همين سادگی ميشه باور کرد که بعضی از عيوب ژنتيک روی خطوط کف دست تأثير می گذارند و اينجوری ميشه بيماريهای احتمالی رو از کف دست تشخيص داد.

خيلی هيجان انگيزه!!! داشتم فکر می کردم دونستن همين موضوع به زنده بودن می ارزه.

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک