دانه های ریز


+ ...

شعر می ریزد از گلویم،

چون آبشار،

بی هیچ کلامی،

شعری از جنس سکوت،

سکوت آرام بعد از ظهرهای تابستان،

لبریزم از احساسی تازه که نمی شناسمش هنوز...

شاید وقتش رسیده باشد باز،

وقت تولد یک منِ تازه،

منی که نه غمگین است، نه مبهوت و نه حتی عاشق...

دلتنگ شاید، 

دلتنگ خیال روزهای نا آمده، چون همیشه

منِ تازه ی دلتنگ 

منِ لبریز از احساسی که نمی دانمش هنوز...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک