دانه های ریز


+ معرفی کتاب!!!!!

قبلاًيک چيزی در مورد سابين نوشته بودم (ببين چه با کلاس شدم به نوشته های قبلی خودم لينک ميدم). سابين وقتی هشت سالش بوده دزديده ميشه.اما قبل از اينکه مثل همه قربانی های قبلی توی زيرزمين از گرسنگی بميره پليس رد دزد رو پيدا ميکنه و اينجوری دختر بچه زنده می مونه.الان از اون ماجرا سالهاست که ميگذره.اما آقای دزد هنوز محاکمه نشده و هر روز تقريباً توی همه کانالهای خبری ميشه يک خبر از وضعيت خانواده های قربانی ها، زندگی آقا دزده و البته سابين پيدا کرد.

تصور کن از وقتی هشت سالت بوده همه مردم کشورت هر روز ديده باشنت.هر روز در باره ات با هم حرف زده باشند،هر روز بهت فکر کرده باشند،حالا که يک دختر جوان هستی و با يک کم آرايش و گريم خيلی هم جذاب ميشی و از هر چی هنر پيشه و خواننده و غيره و ذلک هم آشنا تر و معروف تری ،چه ايده ای به ذهنت ميرسه؟(البته به ذهن اطرافيان احتمالاً)

يک کتاب چند صد صفحه ای از زندگيت با اين مقدمه که :می خواستم آنچه بر من گذشت را بنگارم.

آخر ايده است مگه نه؟کتابی که سالها قبل از نگارشش تبليغات برای فروشش شروع شده.جا داره که به همه شون تبريک بگم.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک