دانه های ریز


+ جنگ، جنگ تا پیروزی

زندگی بدون بحث و مشاجره و کدورت زندگی آرامی است که همه ما آرزوی ساختنش را داریم.  این یعنی با اطرافیانمان اختلاف نظرهای جدی و بنیادی نداشته باشیم و نخواهیم برای اثبات عقیده متفاوتمان وقت و هزینه و انرژی صرف کنیم. زندگی بی دغدغه برای ما آن زندگی است که در آن عقیده مان و طرز فکرمان حداقل با آدمهایی که در روز زمان بیشتری را با آنها می گذرانیم همسو و همجهت باشد. 

این اعتقاد یا آرزو از نظر منطقی کاملا صحیح و به صرفه است. اگر با خانواده، همسر، دوست یا همکار اختلاف نظر نداشته باشیم، در یک فضای آرام می توانیم در مسیری که به اتفاق آرا راه درستی است سازنده باشیم و نه مخرب. در حالی که در محیط های پرتنش و پر اختلاف نظر، تمام اعضا سعی در اثبات حقانیت نظر خود به دیگری دارند و به جای پیشروی در مسیری که با منطقشان سازگار است، در جا می زنند تا این سازگاری را به اعضای مخالف بفهمانند و متقاعدشان کنند. سایرین هم متقابلا همین انرژی را صرف می کنند تا نظر خود را به دیگری اثبات کنند. این یعنی جنگ، جنگی در ابعاد کوچک میان تنها چند نفر از آدمهای نزدیک به هم. همین جنگ کوچک را اگر بسط دهی بین تمام آدمهای دنیا می بینی که هزینه در جا زدن و صرف انرژی برای پیروزی یک نظر در برابر نظرهای مخالف، کمتر از ضررهای مادی و معنوی یک جنگ واقعی نیست. اینجاست که منطق آرزو برای زندگی در محیطی بدون اختلاف نظر های اساسی  مفهوم پیدا می کند.

اما خیلی از نیازهای آدمی با منطق توجیه نمی شوند. بحث و جدل های کوچک بر سر موضوعات روزمره زندگی در واقع یکی از نیازهای آدمیزاد است. این نیاز شاید از ژنی می آید که از زمان انسانهای نخستین در آدمیزاد باقی مانده است. از آن زمانها که دو غار نشین تنومند به جان هم می افتادند و تا یکی آن دیگری را بروی زمین نمی انداخت دست از نبرد تن به تن بر نمی داشتند. به زمین افتادن یکی از طرفین به معنی قدرت طرف دیگر بود و به او احساس برتری می داد. نیاز به "احساس برتری" شاید ژن باقیمانده از آدمهای غارنشین است که امروز در قالب مشاجره بر سر اتفاقات و علوم مختلف خود را نشان می دهد. تقریبا تمام دعواهای زن و شوهری مثل اثبات اینکه کدام یکی بیشتر زحمت می کشد، دعوای مادر و فرزند بر سر لباس میهمانی تولد، جنگ عروس و مادرشوهر بر سر گرفتن توجه بیشتر از داماد، و یا مشاجره طرفداران دو تیم فوتبال رغیب همه و همه مثال هایی از تلاش آدمها برای ثابت کردن برتری نظر خودشان در برابر نظر مخالفان است که نهایتا پیروزی هیچ کدام تاثیری در بهبود اوضاع جهان نخواهد داشت و از نظر منطقی تنها اتلاف انرژی محسوب می شود.

آدمها حتی برای ثابت کردن برتری کاندیدای منتخبشان بر سر مخالفین فریاد می زنند، رگ گردنشان بیرون می زند و اصرار عجیبی دارند برای همسو کردن دیگران با خود تا بتوانند نتیجه نهایی را به عقیده خودشان نزدیکتر کنند. حال آنکه مفهوم دموکراسی دقیقا این است که همه بتوانند با نظرهای متفاوت رای بدهند و منتظر بمانند تا ببینند کدام رای محبوب ترین گزینه بین رای دهندگان بوده است. 

آدمها به جنگ احتیاج دارند. این یک احتیاج کاملا غیر منطقی است، اما از نظر احساسی آدمها نیاز دارند تا هر از چند گاهی خیال کنند که پیروز میدانند، که نظرشان بر نظر دیگری برتری دارد، که درک و فهمشان بیشتر از سایرین است. و این پیروزی به آنها قدرت و اعتماد به نفس و احساس رضایت از زندگی می دهد. هر چه آدمها به این احساس پیروزی نهایی محتاج تر باشند، پرخاشگر تر و مشتاق تر برای بحث و جدل بر سر موضوعات مختلف هستند.

این نتیجه گیری از یک تجربه شخصی به دست آمده و آزمایشش خیلی پر هزینه نیست. برای چند ماه با کسی که میدانید تمایل زیادی برای بگو مگوهای کوچک خانگی دارد مدارا کنید و با تمام نظرهایش موافقت کنید، هیچ بحثی نکنید و هیچ منطق ارائه شده ای را زیر سوال نبرید، این آزمایش البته همکاری تمام نزیکان آن شخص را می طلبد. بعد از فقط چند ماه از آنجا که حس جنگیدن برای پیروزی در آن شخص ارضا نشده است و فقط نظرهای موافق دریافت کرده، دچار افسردگی خواهد شد. مرحله درآمدن از افسردگی همان شروع جنگهای دوباره خواهد بود.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک