دانه های ریز


+ نوشتن

همینطور که نشسته ام و ساندویچ خانگی پر ملاطم را گاز می زنم و "وبلاگهایی که می خوانم" را دانه دانه ورق می زنم، دلم ضعف می رود برای نوشتن. احساس می کنم به اندازه تمام عمرم حرف برای نوشتن دارم. دوست دارم از این همه احساسات عجیب که تجربه می کنم بنویسم، از تقابلم با آدمهای مختلف، بعضی خیلی شبیه من و بعضی دیگر انگار از یک سیاره دور ناشناخته. بعد با خودم می گویم، چه خوب است که دلم برای انجام کاری ضعف می رود. بر عکس باور عموم نتیجه اش مهم نیست، مهم نیست که نوشته ات، نقاشی ات، آوازت یا هر چیزی که برای انجامش ذوق داری در قیاس با دیگران مقام بیاورد، مهم این است که از انجامش لذت ببری و همین یعنی زندگی. اگر برای یک گپ دوستانه ذوق داری یعنی زنده ای، اگر برای یادگیری یک رقص جدید یا حتی خریدن یک لباس نو ذوق داری یعنی زنده ای، به همین سادگی.

حس خلسه بعد از ارایه نتایج آزمایش ها و گرفتن نظر مساعد استاد و همگروهی ها حس آرامش بخش بی نظیری است. حسی که به من انگیزه ادامه مسیر را می دهد. من این روزها آرامش را تجربه می کنم و این آرامش چقدر به دهانم مزه می دهد بعد از درست پنج ماه بیقراری و استیصال. 

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک