دانه های ریز


+ فکر کنم تنها کسی که به درد دلم گوش می کنه همين صفحه است

کاشف به عمل اومد که درد زانوم به خاطر کج بودن استخوان  رانمه.موضوع هيجان انگيز تر اينه که تا چند سال آينده اين درد انقدر اذيتم خواهد کرد که بايد اون عمل بسيار سخت رو بالاخره انجام بدم.يعنی بايد استخوان بدفرم جوش خورده رو بشکنند و يک ميله از وسطش رد کنند تا صاف شه.عملی که اگر از اول ميکردم ،ديگه لازم نبود اين همه مدت شکنجه اين هيولای وحشتناکی که تو پام گذاشتند رو تحمل کنم.آره عمل سخت و پر ريسکی بود و ساعتها طول می کشيد و با اون کم خونی که داشتم ديوانگی بود .اما بعدش چی؟دو ماه بعد که تغذيه ام درست شده بود و کم خون نبودم و آزمايش هم عفونتی نشون نمی داد.

خيلی عصبانی ام.خيلی.وقتی تن آش و لاشم رو يک راننده وانت از وسط جاده برداشت و گذاشت پشت وانتش تا به يک آبادی برسونتم،وقتی به علت شکستگی مهره های کمرم اجازه انتقالم به تهران رو ندادند،وقتی يک جراح دهاتی با متد ۳۰ سال پيش پاهای من رو عمل کرد در حالی که چند کيلومتر اونورتر توی سطح پايين ترين بيمارستانهای تهران ۳۰‌سال بود که اون روش منسوخ شده بود،وقتی توی پام يک آبسه يک و نيم ليتری از عفونتهای اون بيمارستان کذايی بود و از درد به خودم می پيچيدم ولی نه کسی می فهميد دردم چيه نه کسی بهم اجازه مرخصی می داد،وقتی بعداً فهميدم که می شد به جای اين همه عمل سخت و خطرناک بدون اين همه شکاف و جای بخيه و عفونت خيلی راحت يک کار ديگه ای کرد...

خيلی عصبانی شدم و هنوز هم عصبانی ام.اما اين يکی ديگه قابل بخشش نيست .يعنی اون عملی که اين همه مدت من رو ازش ترسوندند و هر بار که عاجزانه ازشون می خواستم که به جای اين نگهدارنده بيرونی يکی از توی پام برام بذارند به من می گفتند که امکان ناپذيره،بالاخره بايد تا چند سال ديگه انجام بشه؟ نمی تونم هضمش کنم.خيلی عصبانی ام، خيلی.

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک