دانه های ریز


+ رازی سر به مهر!!!!!

از ۱۴ سالگی سيگار می کشي.در آستانه ۵۰ سالگی دو بار سکته کردی و چند بار در بيمارستان خوابيدی. دکتر ،کشيدن سيگار رو اکيداً برايت ممنوع کرده اما کماکان به کار خودت ادامه ميدی چون معتقدی که حرف مرد يکيه و همچنين يکدنده ای و از اينکه يک دکتر جوجه فکلی بهت امر و نهی کنه عار داری و همچنين اعتقاد و باور راسخ داری که سيگار کشيدن تو به هيچ کس ربطی نداره.در روز فقط دو بسته سيگار می کشی.برای هر بسته سيگار بيشتر از ۵ يورو پول ميدی و هر بار سياست مدارهای دولتت رو به فحش می بندی که با چه حماقتی اين قوانين بی شرفانه رو وضع می کنند.ديگه به اين کار نداری که آمار نشون ميده با بالا رفتن قيمت سيگار طی چند سال اخير ،تعداد سيگاريها به صورت چشمگيری کم شده.در طول روز سرفه های ممتد که از اعماق وجودت مياد کلافه ات می کنه و تمام لباسهات، تمام خونه زندگيت، تمام  وجودت بوی دود سالها مونده،بوی گند تعفن ميده.خيلی چيزها ميدونی،مثلاً اينکه سرطان ريه از وحشتناک ترين سرطانهاست که سيگاريها بهش مبتلا ميشن .بعضی وقتها تو تلويزيون چشمت بهشون افتاده برای همين از برنامه هاشون فرار می کنی چون حتی طاقت ديدن زجر کشيدنشونو نداری.خودت رو از همه بهتر ميدونی و به نظرت آدمهايی که بر ضد سيگار تبليغ می کنند يک مشت احمق بيکار هستند.جاهايی که سيگار کشيدن قدغنه از ترس جريمه های سنگين سيگار نمی کشی اما خيلی زود بی تاب و عصبی ميشی و به زمين و زمان فحش ميدی...

توی فضای ميانی اون استخون تقريباً کروی چی گذاشتند؟نه واقعاً می خوام بدونم اون تو چيه.

نویسنده : shadi ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک