دانه های ریز


+ سوالهای تکراری، نتیجه گیری های جدید

همینجا دنیا اومده، همینجا بزرگ شده، همینجا دانشگاه رفته و تقریبا هیچوقت تو زندگیش پاشو از همینجایی که همیشه بوده بیرون نگذاشته. وقتی شنید من از ایران می آیم و مدتی سوییس درس می خواندم، هیجانزده شد و شروع کرد به سوال پرسیدن. طبق معمول همه اینجایی ها یکی از اولین سوالهایی که پرسید این بود که یعنی چه که پوشش اسلامی اجباری است. برایش شرایط پوشش بانوان در جامعه ایران را توضیح دادم. با چشمهای گرد شده مثل همه آدمهای دیگری که این سوال را قبلا از من پرسیده بودند پرسید "یعنی در خانه و مهمانی هم مجبور به پوشیدن روسری هستید؟". می گویم نه فقط در اماکن عمومی مجبوریم به این کار وگرنه در خانه که پلیسی نیست بخواهد جریمه یا زندانی کند. میگوید "پس اینها که اینجا حجاب دارند از ترس پلیس ایران نیست؟". تازه می فهمم چه در سرش میگذرد میگویم این داستان دیگری دارد. اینها عمیقا اعتقاد دارند که جلوی مردها باید پوشش اینگونه داشته باشند نه به خاطر قانون بلکه به خاطر اعتقادات. باز با کنجکاوی می پرسد که چرا چنین اعتقادی دارند. می گویم برای اینکه معتقدند مردها با دیدن موهایشان ممکن است از فعالیت های زندگی باز بمانند و به فکرهای نابهنگام فرو روند، البته توضیحات من کمی شفاف تر از این کلمات بود. باز هم با همان کنجکاوی کودکانه می گوید "خوب اینجا که همه بدون حجاب راه میروند پس حجاب آنها در تفکرات کلی مردهای اینجا تفاوتی حاصل نمیکند". اگر بنا باشد مردی گمراه شود یا با دیدن گیسوان زنانه از خود بی خود شود، هزاران زن خوش بر و رو برای این هدف وجود دارد، پس اگر هدف این است چه تلاش بیهوده ایست بر آن. باز هم یادم می آید که جالبترین چیزی که تعالیم دینی به آدمهای جامعه ای مثل ایران می دهد، اعتماد به نفس است. همیشه برایم سوال بوده که مو یا اندام یک پیرزن فرتوت چه توجهی از مردان را به خودش جمع می کند که پیرزن ها در ایران با تمام سختی ها و عدم توانایی های حرکتی هنوز اصرار به سر کردن چادرهای سنگین سیاه دارند. فکر کنم جواب سوالم اعتماد به نفس باشد ...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک