دانه های ریز


+ سفر به کشور پترس پسر دهقان فداکار!!!!

آدم يک وجب زمين رو اسمشو بذاره کشور ولی پول داشته باشه،چه ها که نمی کنه!!

آب دريا رو خشک می کنه از زمينش استفاده می کنه .توی کانالهای کوچکی که از خيابانهای شهر می گذره،قايقهای مبله دارای آب ،برق و تلفن رو برای زندگی به ساکنين شهر می فروشه،دو طرف اتوبانها ديوارهای دو جدارهء شيشه ای(يا يک چيزی تو همين مايه ها،مهم عايق صوتی بودنشه)  قرار می ده تا دو متر اونورتر از اتوبان هم بشه ساختمانهای مسکونی ساخت...

از اينها گذشته ،مردم انقدر دل و دماغ دارند که همه ،چه پير چه جون چه علت دار و چه سالم، با دوچرخه تو شهر تردد می کنند.توی خيابون يا دوچرخه می بينی يا قايق(البته چون تقريباً توی همهء خيابونا کانال وجود داره).

حالا فرض کن که معتادها به جای اينکه برن تو سوراخ سنبه ها اون آشغالاشونو مصرف کنن، وسط خيابون سيگارت های ماری جوانا بکشن يا فرض کن اون مغازه های معروف ، اجناسشون رو توی ويتريناشون بچينند. مگه نه اينکه معتادها هم يک قشری از جامعه هستند(چه بخواهيم چه نخواهيم اين يک واقعيته).مگه نه اينکه بعضی از آدمها بيمارند  (حالا می خواد بيماری جسمی باشه چه روحی در هر حال به صورت دايمی يا مقطعی به درمان نياز دارند).واقعيت اينه که روی زخم رو اگر بپوشونی متعفن می شه و گسترش پيدا می کنه و به کجاها که نمی رسه!!!

البته نظرات من برای خودم محترمه.

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک