دانه های ریز


+ مهربانی سیری چند؟

بار این همه کینه را کجای قلبت گذاشته ای ای طبیعت ناب، که هنوز تا این اندازه با آدمیان مهربانی! آنها که هر جا موهبتی را بی دریغ نثارشان کردی پایمال کردند و رفتند، به هر زیبایی ات که رسیدند تا سر حد سیاهی لجن مال کردند و رفتند. جنگل و رودخانه و کوه و دریا که سهل است، آدمها به جان خویشتن هم رحم نکرده اند. نگاهشان کن، هر کدام به گوشه ای افتاده در تنهایی خویش اسیر چنگال زشتی ها، انگار که از خویشتن بیزارند، انگار که انتقام گناه پدرشان آدم را از خود می گیرند. قدر ناشناسی انگار خصلتشان است و بخشایندگی انگار خصلت تو. من از آدم بودن خویش شرمسارم، کاش لااقل چون تو بخشاینده باشم. کاش روزی بیاید که چشم هایم را به روی تمام ظلمی که به من روا داشتند ببندم و ببخشم و هنوز مهربان باشم، خالی از کینه، چون تو.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک