دانه های ریز


+ قلب من اما آه ..

پنجره،

رو به خورشید و درختان وا شد،

قلب من،

رو به تبی گرم و سپید،

چون زمستان آمد،

باد وحشی به گل و برگ و تمنای دلم رحم نکرد،

همه را خشکانید،

از طراوت به درختان اثری هیچ نماند،

از امید، به دل خسته من ..

آری امسال نکو بود و بهارش پرگل،

ولی افسوس خزان،

عاقبت نازل شد،

پنجره خالی از احساس گیاه،

سر به تنهایی این دشت گذاشت،

قلب من اما آه،

جای دیگر به جز این سینه غمدیده نداشت ..

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک