دانه های ریز


+ ..

دیگر از خویش نه که از تو بیزارم ای غمنامه روزهای ملال آور

در آتش این نبرد نابرابر، هزاران بار سوخته ام،

چه ققنوس وار از خاکستر خویش سر بر آورده ام و چه نرگس وار به برق اراده چشمان خویش دل باخته ام

نگاه کن،

در انعکاس درخشان این زلال بی انتها،

دخترکی ایستاده میان آبی بلند بالای آسمان و خنکای آرام آب،

با نگاهی نافذ و عزم فراموشی روزهای سیاه..

رویای فتح سرزمین های دور در او مرده است،

دیگر نه به آتش تن خواهد داد نه به آرزویی سرخ که ورا به کارزار برد،

رنگ ابدیت اینجاست

آبی، آبی، آبیِ بی دریغ

بی هیچ فریاد و هیاهویی برای هیچ..‌

 

 

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک