دانه های ریز


+  

وقتی باهام حرف ميزدی،

وقتی مهربونی و صفاتو میديدم،

يه چی دلمو قلقلک می داد.يه کی بهم می گفت تو بهترينمی.

اونوقت ته دلم فرياد می زدم

 عاشقتم

تا اينکه يه شب موقع خواب وقتی هيچ چيز ديگه ای به ذهنم نرسيد گفتم

خدايا بينمون جدائی نذار.

خدا خيلی مهربونه

انقدر مهربون که من الان اينجامو تواونجائی و بينمون ،

فقط جدائی مونده.

ميدونم  ميدونم چشای لا مصبم هر چی تو دلمه رسوا ميکنه

ميدونم تا حالا هزار بار بهت گفته.

اما وقتی يه حرف تو دل آدم بمونه میشه عقده

تو دلم مونده که تو چشات نيگا کنم و بهت بگم عاشقتم

 

حالا ميگم         عاشقتم       عاشقتم     عاشقتم

 

تورو خدا اينارو بخون

اين آخرين تلاش دختر تنهات واسه خالی کردن عقده های دلشه.
نویسنده : shadi ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک