دانه های ریز


+  

دوباره همهء خانواده دور هم جمع شدند.معنيش اينه که به پايان تعطيلات چيزی نمونده.هر کی سفر رفته بود برگشت.خونه هم از سوت و کوری در اومد.حالا باز هم وقت غذا سر ميز شلوغه و باز يک صندلی کمه.  توی چشمهای عمه شور و شوقشو می بينم.پايان دلواپسی ها.آغاز تکاپوی دوبارهء زندگی.

کاش برگشت تمام رفتن ها به همين زودی بود.

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک