دانه های ریز


+ استاد عزیز ما..

اولین جلسه سخنرانی در مورد نتایج آزمایشاتم،

هیجانزده ام و اولین صفحه که مربوط به مقدمات است به سرعت توضیح میدهم،

یک موضوع بدیهی را خاطرنشان میکنم...

به رسم شوخ طبعی این گروه جوان، استاد خوش قد و بالایمان (به چشم برادری) می گوید: واقعا این طور فکر می کنی؟ (بخوانید اااا نه با بااااا مطمینی؟)

من که درست نفهمیده ام از کجا خورده ام به سمت منبع صدا می چرخم ، بعد در حالی که در چشمان استاد جان خیره شده ام با جدیت تمام می گویم: بله واقعا اینطور فکر می کنم! 

ناگهان خنده بر لبان استاد خشک می شود و من تا آخر سخنرانی صدایم می لرزد و به خودم فحش می دهم که میتوانستی یک لبخند ساده تحویل استاد شوخ طبعت بدهی و این عکس العمل وحشتناک را بگذاری برای روزهای آینده بعد از تمام شدن کار و گرفتن نمره ها و این حرفها..

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک