دانه های ریز


+  

دارم آواز می خونم:

نسیمی  کز  بن  آن   کاکل   آیو         مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالش رو در آغوش        سحر از بسترم  بوی گل آیو

می گم این آوازو بابام همیشه می خوند.می گم دلم براش خیلی تنگه. مثل همیشه اشک تو چشمهام جمع می شه.اشکهام رو نمی بینه.چون اشک رو نمیشه نوشت.بهم میگه طبیعیه.میگه آدم همیشه دلش برای چیزایی که از دست داده تنگ میشه.نمی دونم چرا ،اما دلم می خواد خفش کنم.

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک