دانه های ریز


+ دوچرخه

هیچ وقت برای یک کاری، خواستی از این سر دانشگاه تا اون سرش بری؟ هیچ وقت وسط این راه نظرت به یک کاغذ رنگی که به سمت یک در هدایتت میکنه جلب شده؟ هیچ وقت رفتی اون تو سرک بکشی ببینی چه خبره که یکدفعه از حراج ۵٠% لوازم ورزشی هیجان زده بشی و با اینکه بهت هشدار میدن که تعطیله و دارن وسایل رو جمع می کنن برن تا سال آینده، بری چرخ بزنی که ببینی قیمتها چه جوریاست؟ هیچوقت شده در اون حین که داری دوچرخه ها رو می بینی یک آقایی بیاد و بهت بگه که می تونی دوچرخه ها رو امتحان کنی؟ شده بری و با دوچرخه ها یکی یکی دور بزنی؟

هیچ وقت شده برای یک کاری بخوای از این سر دانشگاه بری اون سرش؟ هیچ وقت شده وسط راه یک دوچرخه و یک زین ابری و یک قفل و یک چراغ جلو و یک چراغ عقبشو بخری؟

من امروز این کار رو کردم و موقع برگشتن به خونه یک بلیط مترو برای دوچرخه سیاه عزیزم خریدم و با خودم آوردمش خونه...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک