دانه های ریز


+ آواز

از آن روز که خیال کردم پرندگان مرا می فهمند.کنار پنجره ام آشیان ساختم.از آن روز که برای پرندگان آواز می خوانم،دیگر هیچ پرنده ای روی درخت کنار پنجره ام آشیان نمی سازد.از آن روز که پرندگان همه به درختان دیگر کوچ کرده اند،درخت خانۀ من تنها مانده است.از آن روز که آوازم را برای درخت تنهای خانه ام می خوانم،تمام برگهایش زرد شده اند.از آن روز که درخت تنهای کنار پنجره ام مرده است،برای آسمان آواز می خوانم. از آن روز که برای آسمان آواز می خوانم هر روز باران می آید.از آن روز که کنار پنجره آشیان ساخته ام ،پاییز آمده است.

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک