دانه های ریز


+ ...

و من تمام شدم، چونان شمعی که پیش از سوختن در باد می میرد،
من تمام شدم، مثل همیشه
چه کسی بیشتر درد کشید؟
آن که می کوفت یا آنکه بر سرش می کوبیدند؟
کدام فریاد سوزناک تر بود؟ آن که نعره می کشید و فغان می کرد یا آنکه با تمام دردهایش خیره می ماند بی آنکه چیزی بگوید؟
من تمام می شوم، مثل همیشه، بی آنکه بخواهم
چشمان مشتاقم دیگر مسیر قدمهایت را فرش نخواهد کرد،
دیگر صدای ثانیه ها مژده آمدنت را نوید نخواهد داد،
و لبهایم دیگر برای کلام محبت گشوده نخواهد شد.
من تمام می شوم،
و تو مثل تمام آنان که به بیچارگی ام خندیدند خواهی خندید..
نویسنده : shadi ; ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک