دانه های ریز


+ فقط ۲ روز ديگر

این دو روز را هم تاب بیاور تمام می شود...

خستگی مثل پیچک وحشی دورم تنیده است، چشمانم را به سختی باز نگه می دارم، می خواهم فریاد کنم از بی مهری آدمها، اما نمی توانم، باید ملاحظه همه چیز را کرد!

دلم گرفته، بی تقصیر نیستم گوشت تلخ شده ام این روزها، از دوستانم کدورت به دل می گیرم،‌ از بی مهریشان، از بد عنقیشان،‌ بی تقصیر نیستم،‌ کم دیوانه نیستم این روزها...

خسته ام،‌ با خود می اندیشم جه میشد اگر می ماندم، نمیدانم بار دیگر آزاده را کجا خواهم دید و کی! وقتی برود آن سوی دنیا دیگر سخت میتوانش دید! حتی اگر سفری پیش آید بعد از سالها، تنها یک سفر است، زود می گذرد. دیگر دنیای با هم بودنمان تکرار نخواهد شد،‌ وقتی می آمدم به گمانم همه چیز ثابت می ماند تا روزی که برگردم! او که برود آن سوی دنیا دیگر سخت می توانش دید...می شویم دو دوست خیالی در دنیای مجازی خطوط ارتباطی! تمام شدیم ... بی آنکه بخواهم غمگین میشوم...

دوستی نهالی نیست که هر کجا بکاریش سبز شود! دوست با آدمهای دیگر فرق دارد هر کجا که سر بکشی پیدا نمی شود!

کسی که با خنده ات می خندد و با گریه ات اشک می ریزد! کسی که تو را با تمام خوبی ها و بدی هایت دوست دارد،

ما هزار تکه می شویم در هزار گوشه دنیا... من دلم برای خاکم تنگ می شود،‌ برای هوایم برای زبانم برای تمام چیزهایی که از آن من است... کاش ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک