دانه های ریز


+ ...

رفت بدود   مثل همیشه  زیبا بود.  وقت رفتن هرچه گشتیم پیدایش نکردیم انگار یک قطره آب شده بود در زمین فرو رفته بود! تا اینکه عاقبت بازگشت هیچ نگفت وقتی راه افتادیم ابر همه آسمان را فرا گرفته بود غروب نزدیک بود نم نم باران آغاز شد...

دیگر هیچگاه خنده اش را ندیدم. نه آن روز و نه روزهای بعد از آن...

آدمها دیگر برایم هیچ معنایی نداشتند. دلم به کسی خوش بود که تمام احساسم را به یک تصمیم کبرا فروخت. دیگر دلم را به کسی خوش نکردم. دیگر دلم را به کسی خوش نکردم...

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک