دانه های ریز


+ بازی شب یلدا

این بازی شب یلدا هم بازی جالبیه، با تشکر از آمیرزا , متول که منو توی لیست پنج تاییشون گذاشته بودند، اونجوری که من فهمیدم باید پنج تا اعتراف بکنم درسته؟ حالا هر چی

اول از همه اینکه: اصولا وقتی دستم به چیزی نمیرسه میگم پیف پیف بو میده، البته این کار حداقل دو تا حسن داره، یکی اینکه هیچ وقت کاری نمی کنم که خواسته هامو همه دنیا بفهمن، دوم اینکه هیچ وقت ناکام و سر خورده نمی شم.

دوم: خیلی دوست دارم در برخورد هایی که در روز با آدمهای مختلف دارم ازشون انرژی مثبت بگیرم و از اونجایی که احساس می کنم تمام انرژی های مثبت رو میشه در یک خنده صمیمانه پیدا کرد پس از آدمهای خنده رو خوشم میاد و اینکه خودم هم به صورت آدمها لبخند بزنم تقریبا دیگه رفته تو ناخودآگاهم.

سوم: از دوستی با آدمهای باهوش لذت میبرم، من معتقدم که برای برقرار کردن ارتباط با این جور آدمها لازم نیست بیش از حد نیاز انرژی صرف کنی، این آدمها قبل از اینکه بگی میفهمند چی قراره از دهنت در بیاد و این خیلی هیجان انگیزه، آدمهای باهوش در ضمن نکته سنج و شوخ طبعند که این خصوصیت هم بدجوری برای من جذابه. در ضمن با این تفکر که الان رایجه و میگه همسر باهوش مایه دردسره کاملا مخالفم، اگر آدم انقدر خلاف سنگینه که نباید همسرش از کاراش سر دربیاره و به عبارتی باید کودن باشه اصلا برای چی ازدواج میکنه، به نظر من آدم کودن رو شاید بشه برای یک مکالمه کوتاه تحمل کرد اما برای یک عمر زندگی به عنوان بهترین و نزدیک ترین کس هرگز!

چهارم: خیلی سعی میکنم ادعا کنم که یک آدم متشخص بزرگ و کاملی ام اما خیلی وقتها احساس می کنم که هنوز لوسم مثل وقتهایی که ماهی را دارم می جوم و راه گلوم قفل شده و بوی تند ماهی رو نمی تونم تحمل کنم اما در عین حال می خوام نشون بدم که دیگه اون شادی کوچولویی که موقع ماهی خوردن خیافشو کج و کوله می کرد نیستم برای من فرقی نمی کنه چه غذایی دارم می خورم مهم اینه که مواد مورد نیاز بدنم رو تامین کنه. و یا حتی گاهی می خوام بگم به به چه عذای لذیذی! ولی خوداییش این جمله رو هرگز نتونستم در مورد این غذا ادا کنم

پنجم: این آزار دهنده ترین بخش وجود منه، منطقا بعد از تمام اتفاق هایی که تو زندگیم برام افتاده خیلی کم پیش میاد که از پسری خوشم بیاد ولی اگه یک در هزار کسی پیدا بشه که احساس کنم دوستش دارم محال ممکنه که تلاش کنم این محبت رو بهش نشون بدم مثلا اگر در جمعی باشیم کاملا از اون آدم فاصله میگیرم و یا حتی فرار می کنم و تمام تلاشمو می کنم که سرمو با حرف زدن با آدمهای دیگه گرم کنم...

در ضمن عاشق جانی دپم ولی انگار هنر پیشه خیلی پر کاری نیست منم مجبورم یه روز در میون فیلم شکلات و دزدان دریایی کاراییب رو نگاه کنم!

آدمهای زیادی رو نمیشناسم که دعوتشون کنم

امپورتا، روح هستی، رویای نیمه کاره، دبیره که خیلی وقته خبرشو ندارم اما همیشه وبلاگشو می خونم و – عزیزم که حتی توی دنیای مجازی با اسم مجازیش هم می خواد مفقود و ناشناس باشه اگر دوست داشتی لینکتو تو کامنتها بذار.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ دی ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک