دانه های ریز


+ و من دوباره راه می روم...

آفتاب در مغرب زمین هم از شرق می تابد و من در روشنایی بی دریغش دوباره انگیزه های آبی زیستنم را می یابم!

شادی دوباره زاده می شود در من برای هزارمین بار پس از مرگش و من برای هزارمین بار می خواهم که شاد بمانم، بی دغدغه از حضور خاکستری آدمهایی که نمی شناسمشان و نمی خواهم که بشناسم!

می خواهم شاد بمانم و هیچ نیرویی نمی تواند مرا از این تصمیم باز دارد،

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک