دانه های ریز


+ کوچه اقاقيا

امروز توی يک  سايت  کوچه اقاقيا رو پيدا کردم. پارسال همين موقع ها بود. چقدر با هم سر و کله زديم که بتونيم آهنگشو در بياريم.من با تارم تو با سنتورت.بعد که در اومد هی زديم و خونديم. هی زديم و خونديم. امروز دوباره اون آهنگو شنيدم.ديگه نه صدای مضحک رضا عطاران برام خنده دار بود ،نه کلمات عاميانه شعرش. انگار از زبون خودم می شنيدمش

دوست ندارم ديگه خواب ببينم             توی خواب تورو بی تاب ببينم

ببينم که نگران حال منی                تو نخ هر روز و هر سال منی

بعد تو تنها شده اين دل من              خونه غمها شده اين دل من

مثل گل ياسی تو شبهای من        عطر تو پيچيده توی هوای من

من رو از اين خونه نبر                   من نمی خوام که برم به سفر...

نمی دو نی چه حالی شدم.دلم خيلی هواتو کرده. پس اين سفر کی می خواد تموم شه؟دلم می خواد برگردم خونه.دلم می خواد تو هم خونه باشی. با هم بشينيم آواز بخونيم .فرياد بزنيم

ابر آمد و زار بر سر سبزه گريست    بی باده ی گلرنگ نمی شايد زيست

 بعد تو بگی «بی باده ی » من بگم «نه،  بی باده ی »  انقدر بگی و انقدر بگم، که دو تاييمون خسته بشيم و بگم اصلا ً گوش نمی دی. بعد تو قهر کنی و بری تو اتاقت.بعد من صداتو از تو اتاق بشنوم که آروم با خودت زمزمه می کني«بی باده ی ».هيچوقت هم به اونجاش نرسيم که می گه:

اين سبزه که امروز تماشاگه ماست       تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کيست

پس اين سفر کی تموم می شه؟ دلم تنگه.برای اون خونه که هميشه صدای خنده ازش بلند بود.برای تو .برای با هم بودن.نفرين به اين سفر...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک