دانه های ریز


+ خدايی!

  • گفتم: اگر خدا بودم مادرم را می ساختم و پدرم را تا آنها باز برادرم را بسازند.آنوقت ديگر تنها نيستم.
  • خنديد و گفت: اولين شرط خدا بودن تنهايی است.
  • گفتم:پس من می توانم خدا باشم!
  • و باز به سادگيم خنديد...
نویسنده : shadi ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک