دانه های ریز


+ هديه عروسی!

ديگه داره به رگ غيرتم بر می خوره، هر چند همين رگ مسخره هم نشونه ای از ضعفمه. آخه چرا هيچ وقت يه چيزی پيدا نمی کنم که بتونم بهش افتخار کنم؟ خوب توی همه فرهنگها عروسی هست ،توی همشون يه جشنی واسه اين موضوع وجود داره، همه جا هم رسم کادو دادن به عروس و داماد هست،پس چه جوری می شه که برای ماها اين موضوع به يه پروسه پيچيده و يه معمای سخت تبديل شده ،اما برای اروپاييا سالهاست که با يه الگوريتم ساده به شکل کاملا منطقی حل شده؟

چه جوری؟ خيلی ساده ،اونقدر ساده که وقتی شنيدم اعصابم خورد شد:

عروس و داماد چند تا مغازه رو می گردن(ميشه به راحتی قبول کرد که بعد از گذشت يه مدت از جا افتادن اين فرهنگ،يه فروشگاههای مخصوص برای اين کار داير می شه)،يه مغازه رو انتخاب می کنن، يک ليست از لوازم مورد نيازشون تهيه می کنن،اين ليست رو همراه دعوت نامه ها و آدرس اون مغازه به مهمونا می دن،يه ليست هم دست فروشنده.هر مهمون می تونه يک يا چند تا از وسايل رو بخره و فروشنده اون وسايلو از ليستش حذف می کنه و نفر بعدی می دونه چيا مونده يا فروخته شده .يا اگه وسيله گرون تر از چيزی بود که مهمونه قصد داشت بده يه مقدار از پولشو به فروشنده ميده. در نهايت تمام وسايل مورد نياز عروس و داماد خريداری می شه و شايد يه مقدار پول اضافه يا کم بياد که در هر دو صورت مشکل قابل حليه.

چند تا خوبی توی اين رسم جالب پيدا کردم :

اول اينکه ساعتها از وقتت صرف فکر کردن و گشتن مغازه ها و از اين و اون پرسيدن و با همه مهمونا هماهنگ کردن نميشه.

دوم اينکه اصلا وسيله نو و اکبند که رو دستت مونده باشه و بخواهی به يکی ديگه غالبش کنی وجود نداره(البته برای ماها يکم سخته چون يه سری کادويی ها هست که فقط به درد کادو دادن می خوره رو همين اصل الان سالها و قرنهاست که از اين دست به اون دست می شن و هيچوقت هم از بسته بنديشون در نمی آن چون تا به دستت برسه پيش خودت می گی چه خوب ،يه جا برم می تونم کادو بدمش .اينجوری می شه که شايد تا چند قرن آينده هم از اين کادو ها که می خواهی از دستش خلاص شی وجود داشته باشه).

سوم اينکه يه باره کار می شه و هم کادو ها  واقعا مورد نياز بودن ، هم اينکه لازم نيست عروس دوماد برای خريدنشون دو باره وقت صرف کنن(می دونم اين مورد آخری تو دو تا اولی جا می شد ولی آخه وقتی می گم چند تا  هميشه به نظرم يه عدد بزرگتر از دو ميآد).

آره ديگه، از اين اعصابم خورد ميشه که به اين نتيجه می رسيم که يه جای کارها اشکال داره و همه چی خوب پيش نميره اما به خودمون زحمت فکر کردن نمی ديم و دوباره و دوباره همون کارو تکرار می کنيم. اونوقت هر چی ايده قشنگه زودتر از ما يکی ديگه ميده که ما هر چقدر هم زودتر دنيا می اومديم، به مغزمون نمی رسيد.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک