دانه های ریز


+ نقطه ضعف!

چقدر بده كه آدم يك نقطه ضعف آشكار داشته باشه، اينكه از يك چيزي متنفر باشه و اطرافيانش هم انقدر بي انصاف باشن كه هر بار كه مي خوان عصبانيش كنند درست رو همون نقطه ضعفش دست بذارن.

خاله هميشه ميگه آدم نسبت به هيچ چيز نبايد حساسيت نشون بده چون در اون صورت اطرافيانش واقعيت رو ازش پنهان مي كنند.

مثل هميشه حرف خاله رو قبول دارم ،‌ اين اشتباه من بوده كه هميشه نفرتم به سيگار رو پيش همه فرياد زدم،‌اين كار اصلا سياستمدارانه نبوده،‌ چون حالا آدما ميتونن خيلي ساده و كم خرج من رو شكنجه بدن. كافيه يه نخ سيگار بخرن و زير دماغم دود كنن...

اما من هيچ وقت نمي تونم نفرتم رو نسبت به اون آدمي كه درست زير تابلوي سيگار كشيدن ممنوع ايستاده و داره با لذت سيگار مي كشه،‌پنهان كنم. هرگز نمي تونم به صورت اون زني كه يك بچه كوچيك تو خونه داره و يه جنين نارس تو شكمش و هنوز مثل قديم سيگار رو با سيگار روشن مي كنه ،‌لبخند بزنم، هرگز نمي تونم آدمي رو كه ميدونه دود سيگارش براي اطرافيانش همونقدر ضرر داره كه براي خودش اما باز هم تو محيط بسته سيگار ميكشه ،‌ ببخشم...

آره اين نقطه ضعف منه كه دارم بهش اعتراف مي كنم. هر چقدر دلت مي خواد مي توني منو با اين نقطه ضعفم آزار بدي،‌ فكرشو بكن من زجر مي كشم و به خودم مي پيچم و هيچ كاري براي نجات خودم از دستم بر نمياد و تو قاه قاه به شكنجه شدنم مي خندي .خيلي لذت بخشه مي دونم ...

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک