دانه های ریز


+ مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد می ترسه!!!

وقتی ديدم ماشين سفيد از کنار با سرعت داره به طرف ماشينی که سوارش بودم مياد يک لحظه قبل از برخورد يعنی اون موقع که مطمين شدم برخورد صورت ميگيره با خودم گفتم ديگه تموم شد شادي...

ماشين دور خودش چرخيد و سرم محکم به شيشه کناری خورد.

سرم ورم کرده و هنوز درد می کنه تا چند روز ديگه خوب ميشه و فراموشش می کنم اما ترسی که وجودمو گرفته ديگه هيچوقت يادم نميره...

هر لحظه ای که ميرسه ممکنه آخرينش باشه.

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک