دانه های ریز


+ چه هوای خوبی!

چند وقتی که اينجام همش سرما بوده و ابر و بارون.

چند روز پيش آفتاب شد تازه ياد آفتابای داغ تهران افتادم که با يه من روپوش و روسری هر روز تابستون آفتاب زده می شدم حالا ميگذرم از پوکی استخوان همهء زنهای اين نسل ، که از اين همه آفتاب به اندازهء نياز طبيعی بدنشونم سهمی ندارن.

الان دوباره بارونی شده ؛گفتم وای چه قدر هوا خوبه امروز ؛ديدم همه دارن چپ چپ نگام ميکنن؛ آخه کدوم آدم نرمالی به هوای ابری و گرفته می گه :خوب؟

عجب زمونه ای شده، مردم اينجا همهء سال منتظر يه ماه آفتاب چسکی شونن، اونوقت ما تو کشور آفتابی مون روزای آفتابی رو شکنجهء خدا در زمين برای پاک شدن گناهامون می دونيم . خدائيش تو کشور آفتابيمون چی شکنجه خدا برای پاک شدن گناها نيست؟ هممون يه راست جامون تو بهشته . اين دنيا هم خوب يه جائيه برا پاک شدن گناها! اين همه گناه از کجا می آد خدا عالمه.( چه با نمک شدم امروز!)

آره بد ترين اتفاق عمرم به خاطر بارون و زمين خيس برام پيش اومد ،با اين حال هنوز که هنوزه نسبت به بارون همون حس قديميمو دارم :قداست و پاکی. هنوزم وقتی پامو رو زمين خيس بارون خورده ميذارم حس پرواز دارم، هنوزم عاشق بارونم.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک