دانه های ریز


+ دکترا!

امروز با استادم جلسه داشتم، نتایج یک روش اندازه گیری جرم مولکولی پلیمر را ارایه دادم . بعد شروع کرد به سوال کردن که چرا این روش را استفاده کردی این قابل قبول نیست. داشتم با خودم فکر می کردم مگر ما به جز این دستگاه چیز دیگری هم داریم که شروع کرد به سوال پرسیدن در مورد روشهای مختلف. بعد از جلسه احساس بدی داشتم، احساس مسخره خود کوچک بینی شاید،‌وقتی فکر می کنی چیزهایی که باید را نمیدانی. دانشجوهای دیگر یکی بعد از دیگری با او جلسه داشنتد. حدود ظهر بود که یکی از دانشجوهای دکتری از دیگری در مورد همان روشی پرسید که صبح درباره اش با استاد حرف زده بودم. برایم جالب بود وارد بحثشان شدم و بعد فهمیدم استاد به هر سه نفرمان همین نظر را داده در مورد قابل اعتماد نبودن نتایج این روش. جالب حس منفی ای بود که هر سه نفرمان بعد از ملاقات با استاد داشتیم. 

حالا دارم می فهمم وقتی می گویند دوران دکترا تجربه مشابه یک سری احساسات مشترک است یعنی چه. در هر رشته ای که درس بخوانی احساساتی که تجربه شان می کنی مشترک است.

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ...

دلم برای تمام سلول هایی که لابه لای پلیمرهایِ در حالِ بررسی مان می میرند می سوزد!

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ توقع!

جالب است که دلیل اصلی تمام نارضایتی هایمان، وقتی ریشه یابی اش می کنی، سطح توقعمان  است...

از شرایط کارمان ناراضی ایم چون توقع داریم با مدرکمان حقوق رییس جمهور داشته باشیم، از رییسمان توقع داریم مشکلات ما را بداند و برایمان دغدغه داشته باشد، از ریردستمان ناراضی ایم چون از او توقع اطاعت بی چون و چرا داریم، از دوستیهایمان ناخوشنودیم چون ار دوستان توقع داریم مراعات حال ما را در هر شرایطی بکنند،‌ هیکلمان را دوست نداریم چون توقع یک سوپر مدل را از خودمان داریم،‌ از سلامت جسمی مان ناراضی ایم چون توقع دیدن کوچکترین اشکال را در بدنمان نداریم، از راندمان کارمان ناراضی ایم چون توقع داریم مثل اسب کار کنیم که نمی کنیم، از رابطه مان ناراحتیم چون توقع هزار کار نکرده از طرفمان داریم که حتی به ذهنش هم نرسیده است، از خانواده مان دلخوریم چون توقع داریم همیشه هوای ما را داشته باشند،‌ از آب و هوای منطقه مان شکایت داریم چون توقعمان از محل زندگی در حد آب و هوای بهشت است، از سیستم حمل و نقل عمومی گلایه می کنیم چون توقع سیستم سوییس چهل و یک هزار کیلومتر مربعی را برای ایران چهل برابر بزرگتر و کانادای دویست و چهل برابر بزرگتر داریم! 

حالا اگر سطح توقع بشر را تا حد رضایت از شرایط موجود پایین بیاوری، هرچند دیگر هیچ پیشرفتی در هیچ زمینه ای حادث نمی شود، اما لااقل آدمها آرام می گیرند ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زیبایی...

اختلاف سن من و مادربزرگ هایم تقریبا پنجاه سال است یعنی نسل من نیم قرن با نسل آنها فاصله دارد. پای صحبتشان که می نشینی خیلی زود دستت می آید که معیارهای زیبایی شناسی شان چقدر با معیار های امروز متفاوت است. زن زیبا از دیدگاه آنها یک صورت گرد دارد و پوست سفید و گونه های گلی و موهای لخت خرمایی و کمی هم تپل است. از دیدگاه آنها که از آن سالها می آیند زنی که در رفاه بوده و خانه شوهر خوب خورده و رنگ آفتاب و مهتاب را ندیده و همیشه همه چیز برایش مهیا بوده زیباست، چون اصولا شوهری با این توانایی ها دست روی زن غیر زیبا نمی گذارد، که طبیعتا به خاطر شرایط خاص کمی فربه خواهد بود و چون خوب خورده پرخون است و لپ هایش هم قرمز می شود. زن لاغر استخوانی مو فرفری و سبزه رو و قد بلند با تعریف آنها میشود سیاه دراز یا ریقو! با تعریف آنها کسی که لاغر است یعنی خوب نخورده، یعنی وضع شوهرش خوب نبوده، یعنی از اول هم بر و رویی نداشته که یک شوهر خوب بیاید بگیردش. با تعریف آنها لاغری مریضی و نداری است و سیاهی رگ و ریشه هایی از نژاد پست تر داشتن، دیدگاهی کاملا نژاد پرستانه و ملوک الطوایفی. بدون آنکه متوجه باشند یا بدانند تحت تاثیر موجی قرار گرفته اند که زیبایی آدمها را بر اساس دارایی و نژاد تعریف می کند. مادربزرگ های من آدمهای ساده سنتی اند که همه عمر تلاش کرده اند انسان خوبی باشند، نذری می دهند،‌به فقیر ها کمک می کنند به اطرافیانشان محبت می کنند و همیشه دغدغه ثواب و حلال داشته اند. معیار زیبایی اما چیزی است که جامعه و محیط اطراف برای کودک تعریف می کند و تا آخر راه هم با او می ماند.

وقتی تصویر زن زیبای امروز را کنار تصویر زن زیبای آن روزها می گذارم می بینم که این دو در دو نقطه مقابل همدیگر اند. اولین معیار زیبایی زن امروز لاغری است، هر چقدر هم که دارا باشد آنقدر گرسنگی می کشد تا در قالب قلمی جا بگیرد. زن امروز اگر گونه های قرمز داشته باشد می رود با لیزر مویرگهای سطحی پوستش را می سوزاند تا پوستش یکدست شود. زن امروز اگر آفتاب گیرش نیاید می رود سولاریوم تا پوست تمام بدنش رنگ گرم برنز و شکلات شود.

اگر بناست تا چند سال دیگر معیارهای زیبایی برگردد به همان ها که چند سال پیش بود، چرا آدمها اینهمه تقلا می کنند برای جا کردن خودشان در قالب زیباییِ این سالها آن هم این همه به زور!

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تو بخند تا دلم خوش باشد...

می گوید غصه نخور! و برای اینکه ثابت کند من از سایرین خوشبخت ترم پس باید شاد باشم شروع می کند به شمردن بدبختی آدمهایی که می شناسم. می گوید از بین این همه لااقل تو که اسمت شادی است شاد باش. یادآوری غم آدمهای که می شناسم حالم را بدتر می کند، چه سیاه می شود نگاهم وقتی می بینم دنیا با همه ما بی رحمی می کند، انگار قسمت امیدوار قلبم خاموش می شود ناگهان. 

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خاله خرسی!

اگر می دانستم بابت شکست عشقی که در زندگی خورده ام، تا ابد توسط دوستان "خاله خرسی" ام شماتت و تحقیر می شوم، آیا از تجربه آن اتفاق پرهیز می کردم؟ هرگز!

من نه از تجربیات جدید می ترسم نه از شکست احتمالی که در آنها خواهم خورد. معتقدم زندگی را باید مزمزه کرد، بعضی وقت ها شیرینی اش را و گهگاه تلخی هایش را. شکست ها و پیروزی ها مجموعه تجربیات زندگی اند که بعضی وقت ها باعث می شوند درد بکشی و پوست بیاندازی و بزرگ شوی،‌ و بعضی وقتها چنان کامت را شیرین می کنند که بفهمی زندگی ارزش گذراندن لحظه های سختش را دارد. مطمئنا تعریف شکست و پیروزی برای من و آنها با هم متفاوت است. بعضی ها نشستن بر روی کشتی و گذشتن آرام از آب را پیروزی می دانند، بعضی دیگر تن به دریا زدن و تا مقصد شنا کردن را پیروزی تعریف می کنند. اگر هرگز سراغ تجربه های جدید نروید می توانید بنا به تعریف هرگز شکست نخورید و این بزرگترین دستاورد زندگیتان باشد. می توانید هم به خاطر نداشتن حتی یک شکست در کارنامه زندگی تان به خودتان اجازه دهید که دیگران را قضاوت کنید ...

اگر می دانستم بابت شکست عشقی که در زندگی خورده ام، تا ابد توسط دوستان "خاله خرسی" ام شماتت و تحقیر می شوم، هرگز به جز "آب و هوا" راجع به موضوع دیگری با آنها صحبت نمی کردم. 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک