دانه های ریز


+ آی آدمها !

بعضی از آدمها راه خودشان را همینجوری صاف باز می کنند و می روند توی دلت می نشینند. آنقدر که خودشانند، آنقدر که هی مدام فیلم بازی نمی کنند و ادای آدم خوب های قصه ها را در نمی آورند، دوست داشتنی اند. معمولی و ساده و بی ادعا و بی عقده اند، بد یا خوب هر چه که هستند خودشانند نه کس دیگر. به عمق چشمانشان که خیره شوی، انگار به آب زلال چشمه نگاه می کنی، صاف و ساده تا آن اعماق را می بینی و درک می کنی.

بعضی از آدمها برعکس، آنقدر هیچ حرفشان به هیچ حرکتشان نمی آید و آنقدر در تمام ابعاد وجودشان تناقضات پیچ در پیچ می بینی، که هر چقدر هم تظاهر به مهربانی و خیرخواهی کنند به دلت نمی نشینند که نمی نشینند. بعضی از آدمها پر از ادعا شده اند، هر تکه از حرفهایشان را از قهرمان یک داستان وام گرفته اند و سر هم کرده اند تا در چشم دیگران "خوب" جلوه کنند. پای عمل که پیش می آید اما به ناگهان تمام زرق و برق های قهرمانی رنگ می بازد و تبدل به یک آدم دیگر می شوند، یک آدم حسود شاید، یک آدم بدخواه، یا یک آدم  افسرده و بیمار و ناتوان. اینگونه است که وقتی بیشتر از یک بار با آنها حرف می زنی می فهمی شبیه روتختی چهل تکه اند که هر تکه اش از جایی آمده و جنس و رنگش هیچ هماهنگی با سایر تکه ها ندارد.  بعضی آدمها را دلت می خواهد باز کنی! و مثل سفره پهنشان کنی زیر آفتاب و بگویی بیا در روشنایی خودت را ببین که چقدر لکه داری، بعد بنشینیم مثل عدس پاکش کنیم و سنگریزه ها و خرده شیشه ها را از وجودش بیرون بریزیم تا ساده شود. بشود شبیه آن آدمهای بی ادعای گروه اول که هر چه دور و برت بیشتر باشند زندگی ات زیباتر می شود ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آسمان و دریا

وقتی رسیدم،

دو پر در هوا رقصان بود،

در را که گشودی پرها به روی موهایت نشست،

قطره اشکی از گوشه چشمت چکید و گفتی "رفت"!

 چشمت دریا شد، پر آب ...

آن یکی اما آسمان بود هنوز،

که کبوتری در عمق آبی اش پرواز می کرد و دور می شد...

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ برنج کته عزیزم

من نمی دانم چه کسی اولین بار این حرف را شایع کرد که برنج ماده غذایی شکم پر کن اما بی خاصیتی است. حدسم این است که آن شخص مزرعه گندم داشته که فرموده نان خواص بیشتری دارد. هر چه که هست نتیجه خوبی داده که حالا این موج "حذف برنج از برنامه غذایی روزانه" تا این حد همه گیر شده است. من منکر خواص نان گندم و جو و سایر غلات نمی شوم، و در کل رابطه ی خوبی با تمام گیاهان خوراکی و غیر خوراکی دارم،  مشکل من با حذف همیشگی یک ماده غذایی از رژیم روزانه است. به نظر من برنج ذاتا ماده غذایی بی آزاری است ... البته اگر آب کش نشده باشد، که تمام املاح و ویتامین هایش به چاه ریخته و تنها کربوهیدراتش مانده باشد، و اگر آنقدر کره و روغن کرمانشاهی و نمک به آن اضافه نشده باشد که انرژی یک قاشقش با سوخت موشک برابری کند. 

سوال اصلی از وقتی در سرم شکل گرفت که ناخودآگاه برای مدت چند ماه مصرف برنجم خیلی پایین آمد و همان یک وعده روزانه که می پختم شد غذاهایی با پایه ی نان گندم، ماکارونی یا سیب زمینی. در آن مدت مقاومت بدنم به شکل غیر معمولی پایین آمد و چند چشمه مشکلات گوارشی به سایر "مشکلات جهان اولی" * ام اضافه شد. بعد یادم آمد که برنج کته غذای اصلی زردپوست های شرق آسیاست که به شکل اغراق شده ای در تمام وعده های غذایی و میان وعده ها مصرف می کنند. تمام شیرینی هایشان، ماکارونی هایشان و نان هایشان به جای پایه گندم پایه برنج دارد. و زرد پوست ها با اختلاف خیلی زیادی از سایر نژادها بهترین پوست و موی دنیا را دارند. تجربه زندگی در چند کشور دنیا به من نشان داده که زردپوست هایی که غذای اصلی شان همان غذاهای سنتی برنجی خودشان است کمترین میزان اضافه وزن را در مقایسه با سایر نژادها دارند. آمار نشان می دهد که در تعذاذ قابل توجهی از سرطان ها، مردم شرق آسیا کمترین میزان ابتلا را در مقایسه با سایر نژادها دارند...

مدتی است که دوباره برنج کته عزیزم را به مصرف روزانه ام اضافه کرده ام و از همه نظر احساس بهتری نسبت به چند ماه گذشته دارم. نتیجه گیری اخلاقی من از این ماجرا این است که اگر برنج غذای بی خاصیت و چاق کننده ای بود می بایست زرپوست ها ی شرق آسیا بیشترین میزان چاقی را در بین مردم دنیا می داشتند. با یک جستجوی ساده در گوگل خیلی زود متوجه می شوی که میزان بیماری چاقی* *  در بین مردم آن منطقه پایین ترین مقدار در بین تمام مناطق دنیا است.

...

* خاله ای دارم که معتقد است از وقتی به کانادا آمده ام همه مشکلاتی که از آنها حرف می زنم جهان اولی شده است و به نظر یک جهان سومی خنده دار می آید!

* * Obesity


نویسنده : shadi ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عاقبت بهار

همه چیز به صورت ناگهانی و غافلیگیر کننده اتفاق می افتد! دمای هوا از ده درجه زیر صفر در روز یکشنبه به 7 درجه بالای صفر در روز دوشنبه می رسد. آسمان به شکل غیر منتظره ای گرم می شود و از ابرهایش به جای یخ و برف قطره های باران می بارد! با این گرما میزان رطوبت بین مولکولهای هوا ناگهان بالا می رود و دسته سیفون مستراح دوباره شبنم می بندد. انواع و اقسام پرنده ها که نمی دانم تا دیروز در کدام سوراخ پنهان شده بودند ناگهان در آسمان و روی شاخه های سیاه درختان پدیدار می شوند و همه با هم شروع به چه چه و غار غار می کنند! مورچه ها را دوباره روی سطوح سفید می توان دید که با عجله همیشگی شان از یک سو به سمت دیگری می روند و معلوم نیست چگونه در عرض یک روز از عدم پدیدار شده اند و این انرژی دویدن را از کجا آورده اند. تپه های برفهایی که در کل مدت زمستان در گوشه و کنار انبار شده بود شروع به آب شدن می کنند و جوی های کوچکی در خیابان ها روان می شوند. و خاک خواب آلوده آرام آرام رنگ تیره اش را از زیر سفیدی برف نمایان می کند...

عاقبت بهار به این دیار آمده است، با اندکی تاخیر و به صورت کاملا ضربتی در عرض یک روز!

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ...

هر چقدر هم که بنالم از این پیشانی سپید، که هر کجای دنیا می روم باید چوب ملیتی را بخورم که من در انتخابش هیچ کاره بوده ام، باز هم با خود می گویم هر چند بار دیگر که به دنیا بیایم باز هم می خواهم در همان نقطه زیر همان بمب و موشکباران جنگ عراق و بین هیاهوی همان مردمی که حتی گهگاه خیال می کنم خیلی راه دارند تا به بلوغ فرهنگی برسند، به دنیا بیایم! 

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

چشمانت را بگو با من مهربان بمانند،

دیگر هیچ نمی خواهم ...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ...

گاهی به گذشته پر می زنم، عکس های روزهای دور را مرور می کنم. تلاش می کنم تا مزه حال و هوایی که در عکس داشته ام را دوباره تازه کنم. من آدم دور ریختن خاطرات نیستم، آدم فراموشی لحظه های ناب تکرار نشدنی هم. 

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک