دانه های ریز


+  

فرض کن کسی هست که زمانی در دوره ای از زندگی اش ضربه ای خورده. ضربه ای که در بهترین حالت 50% اتفاقی و 50% به خاطر اشتباه آن فرد به او وارد شده. حالا نشسته ای و چشم در چشم آن فرد راجع به ضربه هایی از آن دست سخنرانی می کنی. در طول سخنرانی بارها و بارها به این مطلب اشاره می کنی که در این قبیل ضربه ها اتفاق و بخت هیچ نقشی ایفا نمی کنند و آدمها صرفا به دلیل اشتباهات ناشی از ناتوانی ذهنی خودشان مسبب این ضربه ها هستند. شنونده متناوبا این کلمات را از دهان شما می شنود "نادان"، "ضریب هوشی پایین"، "بی عرضه"، "ناتوان ذهنی"...

یک لحظه که خودت را جای شنونده بگذاری می فهمی چقدر در موقعیت ناراحتی قرار گرفته است. اصلا فرض کن طرف تنها یک هویج یا یک سیب زمینی باشد، دارد آن روبرو له می شود. له کردن سیب زمینی ها برای چه کسی نفعی دارد؟ ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کابوس ...

نگرانی هایمان را در خوابهایمان می بینم. حتی اگر آرام ترین روزهای عمر را می گذرانیم. چیزی در من است، چیزی شبیه تشویش که در ضمیر ناخودآگاهم مدفون شده. از کجا می آید، نمی دانم. من در خواب فریاد می کشیدم و زار زار می گریستم، انگار که دنیا به آخر رسیده باشد. آه از این خواب که انگار پایانی نداشت. من در خواب زجر کشیدم و چه خوب است که عاقبت بیدار شدم و فهمیدم که تمام آن زجر خوابی بی سر و بی ته بیشتر نبوده است. 

چند سال پیش از این یادم هست که روزهایم به غم و دلتنگی می گذشت. تمام روز منتظر بودم تا شب شود و به خواب روم تا شاید در خواب خانواده ام را ببینم و برای مدت کوتاهی غم روزها فراموشم شود. این روزها اما شادم، شاد و دلگرم شاید بیشتر از هر وقت دیگر. این روزها دلم نمیخواهد روز تمام شود، خوش می گذرد! و برای خوش گذشتن زمان کم می آورم. حالا به فکر فرو رفته ام که معنای این کابوس چیست که شب از ناخودآگاهم بیرون آمد. نگران چیستم؟ نگران اینکه شادی و دلخوشی ام روزی تمام شود؟ نمی دانم ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بمان

بمان بمان بمان

تمام خنده ها و دلگرمی ها و امیدهایم بمان

دور که می شوی آسمان سیاه می شود و باران امانم را می برد 

ای آفتاب آسمان آبی من

دیگر هرگز به سرزمینهای دور سفر نکن

اگر رفتی هم زود برگرد

و برایم سوغات عطر گلهای آفتاب گردان بیاور

نویسنده : shadi ; ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

کجا گم شدی ای رویای پرواز من به کدام شب 

چرا به خواب سیاهم نمی آیی؟

 

چه کسی گندمزار خوابهای مرا سوزاند

که از آن همه آرامش نصیب شبهای من آتش تشویش است

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رباعیات مولانا

بی‌یاری تو دل بسوی یار نشد   تا لطف غمت ندیده غمخوار نشد
هرچیز که بسیار شود خار شود  

غمهای تو بسیار شد و خوار شد

 

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

 

 

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق   اما نه چنین زار که این بار افتاد

 

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

 

 

زهراب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید   دیوانه دلست پای در بند چه سود

 

در عشق توام وفا قرین میباید   وصل تو گمانست و یقین میباید
کار من و دل خاصه در حضرت تو   بد نیست و لیکن به از این میباید

 

دیوان شمس-دفتر ششم-رباعیات

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آدمها همه متفاوتند...

 ... تفاوت آنجا نبود که مرد غذا را تند دوست داشت و زن زبانش تندی بیش از حد را تاب نمی آورد. تفاوت آن بود که زن اگر غذایی می پخت برای خوش آمد مرد فلفل به آن می افزود و مرد اگر غذایی می پخت هنوز آنگونه که خود می پسندید تندش می کرد ...

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک